تبلیغات
یادداشت های یك معلم اهری

توهمانی که می اندیشی

جمعه 18 آذر 1390  11:00 ب.ظ

کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت.
یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد.
بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود.
مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید.

یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد.
جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست. او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی. تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشید و گفت: ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم.
مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند: تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد.
اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد.
اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.
بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت.

تو همانی که می اندیشی، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی به دنبال رویا هایت برو و به یاوه های مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن.

                                                                                                                             گابریل گارسیا مارکز


نوشته شده توسط: سعداله آریافر | آخرین ویرایش:جمعه 18 آذر 1390 | نظرات() 

السلام علیک یااباعبداله!

یکشنبه 13 آذر 1390  09:35 ب.ظ

نوع مطلب :عبارتهای كوتاه معلم اهری ،

 

ای شده مجنون خدا السلام 

 شاهرگ خون خدا السلام
 
ای شده سرشار دلم از غمت

باز محرم شد و دل محرمت
 
هست نگاه نگران همه

سوی تو ای دسته گل فاطمه
 

تاسوعا وعاشورای حسینی تسلیت باد
 


نوشته شده توسط: سعداله آریافر | آخرین ویرایش:جمعه 11 آذر 1390 | نظرات() 

فقرازدیدگاه دکترشریعتی

جمعه 11 آذر 1390  09:13 ب.ظ

میخواهم  بگویم ......

فقر  همه جا سر میکشد .......

فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی  هم  نیست ......

فقر ، چیزی را  " نداشتن " است ، ولی  ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست  .......

فقر  ،  همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند ......

فقر ،  تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ که روزنامه های برگشتی را خرد میکند ......

فقر ، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند .....

فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....

فقر ،  همه جا سر میکشد ........

                    فقر ، شب را " بی غذا  " سر کردن نیست ..

                  فقر ، روز را  " بی اندیشه"   سر کردن است

                                                                                                دکترعلی شریعتی


حالا خوب فکرکنیم ببینیم آیا فقیرهستیم یانه!!!

نوشته شده توسط: سعداله آریافر | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

تسلیت

دوشنبه 7 آذر 1390  09:43 ب.ظ

فرارسیدن ماه محرم،ماه پیکارباظلم وپیروزی عدالت وحقیقت برتمام همکاران عزیز تسلیت باد.

نوشته شده توسط: سعداله آریافر | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

بررسی ارتباط طرزتفکر(تفکرمنطقی وغیرمنطقی)باافسردگی دربین دانش آموزان دبیرستانی شهرستان اهر(3)

پنجشنبه 19 آبان 1390  11:55 ب.ظ

روش پژوهش

دراین مطالعه بمنظور بررسی ارتباط بین متغیرهای موردمطالعه ازابزارهای زیر استفاده شد:

1) مقیاس سنجش افسردگی بک: این مقیاس شامل21 جنبه ازعلایم جسمانی وروانی افسردگی است که 15سوال درباره علایم روانی و6سوال دررابطه با علایم جسمانی افسردگی می باشد.هرسوال دراین مقیاس دارای چهارگزینه  وهرگزینه باعددی مشخص شده است.این مقیاس درجات مختلف افسردگی راازخفیف تابسیارشدید تعیین می کند.حداکثرمقیاس بک63 است.یعنی فردی که این نمره را درمقیاس بیاورد میزان افسردگی وی برمبنای تشخیص مقیاس صددرصداست.

2)آزمون تفکرمنطقی وغیرمنطقی: این آزمون باتوجه به پیش فرضهای آلبرت آلیس درموردطرزتفکرمنطقی وغیرمنطقی تهیه شده است.پرسشنامه سنجش طرزتفکر آزمودنی ها که مبتنی بر یازده پیش فرض آلیس درموردطرزتفکرمیباشد ودرحال حاضرمورداستفاده قرار میگیردبراساس همین پیش فرضها ساخته شده است.تعدادسوالات این آزمون25سوال است وبراساس مقیاس لیکرت شماره گذاری می شود، به این صورت که سوالاتی که طرزتفکرمنطقی رامی سنجند به کاملادرست نمره5،درست نمره4،نمی دانم نمره3،غلط نمره2 وکاملاغلط نمره1 داده می شود وبه سوالاتی که طرزتفکرغیرمنطقی راارزیابی میکند عکس شیوه فوق نمره گذاری می شود.دراین آزمون نمره بالانشانگرطرزتفکرمنطقی ونمره پایین نشانگرطرزتفکرغیرمنطقی است.

جامعه آماری این تحقیق شامل کلیه دانش آموزان دبیرستانی وپیش دانشگاهی شهرستان اهربودندکه درسالتحصیلی89-88 تحصیل می نمودند که تعدادآنها6055 نفربود.بمنظورانتخاب نمونه ای معرف جامعه آماری بااستفاده ازجدول مورگان برای تعیین حجم نمونه،361پرسشنامه ازهرنوع ازابزار پژوهش تکثیر ودربین دانش آموزان باشرایط مندرج درجدول1 توزیع گردید.

 

 

 

    پایه تحصیلی

    تعداددرجامعه

درصددرجامعه ونمونه

  تعداددرنمونه

 اول دبیرستان

   1393  نفر

       23%

     83نفر

 دوم دبیرستان

    1547نفر

       26%

      94نفر

 سوم دبیرستان

    1332نفر

         22%

    79نفر

پیش دانشگاهی

    1783نفر

          29%

      105نفر

       کــل

    6055نفر

         100%

     361نفر

 

 

 

 

نتایج پژوهش

1-نتایج این مطالعه نشان دادکه دانش آموزان مورد مطالعه درصورت داشتن تفکرات غیر منطقی میزان بسیاربالایی ازافسردگی رادارند.درحقیقت ارتباط این دومتغیر ارتباطی معنادار بوده وضریب همبستگی بین طرزتفکرغیرمنطقی وافسردگی عدد بسیاربالای89/0 رانشان میدهد.

2-همچنین یافته ها حاکی ازوجود تفاوت معنادار درمتغیر جنسیت بودند .بدین معنی که دختران باکنترل متغیر پایه تحصیلی ازمیزان بالایی ازتفکرمنطقی برخورداربوده وافسردگی کمتری رانشان میدهندواین موضوع درمورد پسران باهمان کنترل مقادیرکمتری ازتفکرمنطقی وبیشتری ازافسردگی را ازخودنشان می دهد،پس متغیرجنسیت عامل موثری دراین تحقیق است.

3- نتیجه دیگراین پژوهش این بودکه دانش آموزان درپایه های بالاتر، طرزتفکرمنطقی تری داشته وازافسردگی کمتری برخوردارهستند وبه اینصورت ثابت می شودکه عامل سن وپایه تحصیلی عاملی موثر دراین پژوهش است.

4-البته متغیرهای دیگری نظیر طبقه خانوادگی،محیط زندگی و...نیزدرارتباط بین این متغیرها موثربوده ومی تواند نتایج بدست آمده دراین تحقیق را تغییردهند که این خود تحقیق وپژوهش دیگری را   می طلبد.

منـــــــــابـــــع

 

-فارسی

- مایرز؛ آموزش‌تفکرانتقادی، ترجمه‌ خدایار ‌اردبیلی‌، انتشارات سمت، چاپ اول، تهران، ١٣٧٤

- سلیمانپور، غلامعلی؛ نقش تفکر انتقادی در آموزش، مجله اطلاعات علمی، سال دوازدهم ، شماره ٨

- حسینی، افضل السادات؛ ویژگی‌های تفکر خلاق‌، مجله کیهان فرهنگی‌، شماره ١٤٠، اسفند ١٣٧٦.

- یعسوبی، محمدرضا؛ آموزش شیوه های فکر کردن، مجله گزارش کامپیوتر، شماره ١٣٧، تابستان ١٣٧٦.

- آزور،فتاح؛ اثربخشی آموزش مهارتهای زندگی برکاهش علایم افسردگی دانش آموزان،پایان نامه،1385

- صاحب قلم،فرح؛بررسی ارتباط بین میزان ونوع تفکرات غیرمنطقی وافسردگی،پایان نامه، 1375

- -شریعتمداری، علی؛ چند مبحث اساسی در برنامه‌ریزی درسی، انتشارات سمت، 1375

- شریعتمداری، علی؛ نقد و خلاقیت در تفكر؛ تهران: مركز نشر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.1380

- سیف، علی‌اكبر ؛ روانشناسی پرورشی (روانشناسی یادگیری و آموزش)؛تهران: آگاه.1379

-شفیع آبادی،عبدالله و ناصری،غلامرضا؛ نظریه های مشاوره و روان در مانی ،تهران،مرکز نشر دانشگاهی،1375.

-انگلیسی

-Ed Beckham, Ph.D. and Cecilia Beckham, L.C.S.W., B.C.D. A Personal Guide to Coping

Chapter 3--Coping with Negative Thinking, Page 1- 2004

-Loacker,G,& others;Analysis & communication at Alverno: An approach to critical thinking,Milwaukee:Alverno Production ,1984

 

 


نوشته شده توسط: سعداله آریافر | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

بررسی ارتباط طرزتفکر(تفکرمنطقی وغیرمنطقی)باافسردگی دربین دانش آموزان دبیرستانی شهرستان اهر(2)

چهارشنبه 18 آبان 1390  11:53 ب.ظ

ماهیت  و تعریف تفكر

بسیاری از دانشمندان انسان را حیوان متفكر می‌دانند و تفكر را فصل ممیز انسان و حیوان قرار می‌دهند. هرچند پاره‌ای از آزمایش‌ها نشان می‌دهد كه تفكر در سطح پایین و ابتدایی آن در میان بعضی از حیوانات دیده می‌شود ولی تفكر اساسی مخصوص انسان است و علاوه بر جنبه فرهنگی طبیعت انسان این خصوصیت نیز انسان را از سایر حیوانات مشخص و ممتاز می‌سازد.

جان دیویی در كتاب چگونه فكر می كنیم درباره مفهوم تفكر می‌گوید: عملی است كه در آن موقعیت موجود، موجب تایید یا تولید واقعیت‌های دیگر می‌شود، یا روشی است كه در آن باورهای آینده بر اساس باورهای گذشته پایه گذاری می‌گردد.

شریعتمداری در كتاب روانشناسی تربیتی خود تفكر را جریانی كه در آن فرد كوشش می‌كند مشكلی را كه با آن رو به رو شده مشخص سازد و با استفاده از تجربیات قبلی خویش به حل آن اقدام نماید  تعریف می‌نماید.

هدف از تفکر، جمع آوری اطلاعات و بهترین استفاده ممکن از آن است. به علت شیوه‌ای که ذهن در جهت خلق قالب‌های دائمی به کار می‌برد، ما قادر به استفاده از اطلاعات جدید به بهترین وجه ممکن نیستیم مگرآنکه وسایلی برای تغییر ساختار قالب‌های کهنه و هدایت آن به نرخ روز در اختیار داشته باشیم. در مطالعه تفکر و‌ساخت فعالیت‌های ذهن، هولفیش[1] و جی اسمیت[2] در کتاب«تفکر منطقی» به‌‌تحلیل ‌سه ‌جنبه ‌مختلف‌ تفکر ‌می‌پردازند که ‌عبارتند از‌: احساس، حافظه ‌و تخیل. بر اساس تحلیل آنها این جنبه‌های اساسی تفکر در تعامل با یکدیگرند و عمل خاص فکر کردن وقتی مشخص می‌شود که حدأقل یکی از سه جنبه مذکور را برای توصیف آن به کار بریم (شریعتمداری، بنقل ازطبرسا).

انواع تفکر

در یک طبقه بندی  انواع تفکر به ‌دو دسته تحت عنوان تفکر منطقی و انتقادی طبقه بندی شده‌است. جان دیوئی تفکر منطقی را شامل بررسی فعال، پایدار و دقیق هر عقیده و دانش برمی شمرد(لاکرودیگران ،1984). گرایش در قالب طرح پرسش، متوقف نمودن و کنار گذاشتن قضاوت و دیدگاه شخصی، جمع‌آوری اطلاعات،تجزیه و تحلیل اطلاعات با استفاده‌ از قوای ذهنی و تفکر و نهایتاً استنتاج و دستیابی به‌ایده جدیدازاجزای تفکر منطقی ‌به‌شمار می‌رود. تفکر انتقادی هر چند با تفکر منطقی دارای ارتباط است؛ اما در تفکر انتقادی رویکرد اصلی همانا ایجاد یک جو یا فضای نامتعادل و تا حدی خارج از شرایط معمول ‌است ‌تا افراد بتوانند فرایندهای فکری خود را اصلاح‌، تعدیل، تغییر و بازسازی نموده‌، اساساً به گونه‌ای فکر‌کنند که با تفکر گذشته آنها متفاوت باشد. جهت‌گیری اصلی‌ این نوع تفکر زیر سئوال بردن مجموعه دانش و ایده‌های گذشته همراه باحمایت از ایده‌های نو در قالب رسیدن به ایده یا تفکر جدید است (چت مایرز‌، 1374).

از آنجا که غالباً تفکر منطقی مرسوم تنها روش تفکر مؤثر قلمداد می‌شود، لازم است با توجه به آنچه قبلاً ذکر شد، موارد تمییز تفکر خلاق و منطقی را بیان کنیم تا ضرورت بهره‌گیری از آن را آشکارتر سازیم:

1. تفکر منطقی یک راه را با نادیده انگاشتن بقیه راه ها به عنوان مطمئن‌ترین راه نزدیک به یک مسأله انتخاب می‌کند؛اما با تفکر‌خلاق حتی پس از کشف اطمینان بخش‌ترین راه ، فرد به جستجوی راه‌های متعدد ادامه می‌دهد.

2. در حالی که تفکر منطقی فقط زمانی که مسیر و جهتی موجود باشد حرکت می‌کند، تفکر خلاق صرفاً حرکت می کند تا یک جهت و مسیر ایجاد کند و این تفاوت و اختلاف نگرش این دو نوع تفکر را در حرکت مشخص می‌سازد.

3. تفکر منطقی دارای توالی است و هر گام به گام قبلی وابسته است و حتی پس از نتیجه گیری،صحت نتیجه به وسیله درستی گام هایی که حصول نتیجه را ممکن ساخته‌اند، سنجیده‌ می‌شود؛ ولی در تفکر خلاق لزومی ندارد که گام‌ها پی در پی باشند و می‌توان به نقطه‌ای پرش کرد و سپس برگشت و فضای خالی پشت سر را پر کرد.

4. در تفکر منطقی برای مؤثر بودن باید در هر گام عاری از خطا باشیم و این یک امر اساسی است. اما در تفکر خلاق به شرطی که نتیجه درست باشد، لزومی به صحت هر گام  نمی‌باشد.

5. درتفکر منطقی شخص دقت دارد که از هر مطلب نامرتبط به موضوع اجتناب کند؛ در حالی‌که بر عکس در تفکر خلاق از موضوعات نامرتبط استقبال می‌شود؛ به عبارتی نفی از ابزارهای تفکر منطقی است و در آن گزینش به کمک حذف انجام می‌پذیرد.

6. در تفکر منطقی مسیرهای مطمئن تر گزینش می‌شود، ولی در تفکر خلاق مسیر نامطمئن تر دنبال می‌شود. در واقع تفکر خلاق عمداً در خطا اصرار می‌ورزد و سعی در ملاحظه راه های غیر بدیهی دارد تا راه های مطمئن تر و محتمل تر.

7. تفکر منطقی یک جریان معین است و تفکر جانبی یک جریان‌ احتمالی؛ با تفکر منطقی شخص‌ منتظر یک جواب‌‌ است؛ در حالی‌که در تفکرخلاق احتمال دارد که اصلاً جوابی وجود نداشته باشد؛ به عبارت دیگر تفکر منطقی حداقل یک راه حل قطعی را نوید می‌دهد، ولی تفکر خلاق شانس حصول به یک راه حل قوی را افزایش می دهد، اما آن را تضمین نمی‌کند(یعسوبی، 1376).

خطاهای شناختی از دیدگاه الیس

1-اعتقاد فرد به اینکه لازم وضروری است که تمام افراد دیگر جامعه وی را دوست بدارند و تعظیم و تکریمش کنند.
2-اعتقاد فرد به اینکه لازمه احساس کفایت و ارزشمندی وجود حداکثر لیاقت،کمال و فعالیت شدید است.
3-اعتقاد فرد به اینکه گروهی از مردم بد،شرور و بد ذات هستند وباید به شدت تنبیه و مذمت شوند.
4-اعتقاد فرد به اینکه اگر تمامی حوادث و پیشامدها آنطور نباشند که او می خواهد،نهایت ناراحتی و بیچارگی به بار می آید و فاجعه آمیز خواهد بود.
5-اعتقاد فرد به اینکه بدبختی و عدم خشنودی او بوسیله عوامل بیرونی به وجود می آیند و انسان توانایی کنترل غم و اندوه خود را ندارد و یا اینکه توانائیش در این مورد کم است واین در حالی است که فشارها و حوادث خارجی،معمولا ماهیتی روانی دارند و نمی توانند موجب ناراحتی و آزار فرد شوند مگر آنکه فرد خودش بخواهد،تحت تاثیر آنها قرار گیرد.
6-اعتقاد فرد به اینکه چیزهای خطرناک و ترس آور موجب نهایت نگرانی و اضطراب می شوند و فرد دائما باید در تلاش باشد تا امکان به وقوع پیوستن آنها را به تاخیر اندازد.
7-اعتقاد فرد به اینکه اجتناب و دوری گزیدن شخص از برخی از مشکلات زندگی و مسئولیتهای شخص برای فرد آسانتر از مواجه شدن با آنهاست.
8-اعتقاد فرد به اینکه باید متکی به دیگران باشد و بر انسان قویتری تکیه نماید.
9-اعتقاد فرد به اینکه تجارب وحوادث گذشته و تاریخچه زندگی تعیین کننده مطلق رفتار کنونی هستند و تاثیر گذشته را در تعیین رفتار کنونی به هیچ عنوان نمی توان نادیده انگاشت.
10-اعتقاد فرد به اینکه انسان باید در مقابل مشکلات و اختلالات رفتاری دیگران کاملا برآشفته و محزون شود و این در حالی است که مشکل دیگران ربطی به ما ندارد و بنابراین نباید شدیدا نگران آنان باشیم.
11-اعتقاد فرد به اینکه برای هر مساله و مشکلی همیشه یک راه حل درست و کامل،فقط یک راه حل،وجود دارد و اگر انسان به آن دست نیابد،بسیار وحشتناک و فاجعه آمیز خواهد بود.

الیس معتقد است که توسل شخص به این عقاید یازده گانه به اضطراب و ناراحتی روانی منجر می شود. وقتی که فرد به چنین عقایدی توسل می جوید،در نگرش و برداشت های خویش شدیدا بر اجبار،الزام و وظیفه تاکید دارد و خود را بی نهایت به وقوع امر خاصی مقید و پای بند می کند. بنابراین،اگر فرد خود را از این قیود رها سازد، به احتمال قوی در جهت سلامت نفس و رشد شخصیت حرکت خواهد کرد(شفیع آبادی،عبدالله و ناصری،غلامرضا-1375).

............ادامه دارد.................



 

 


نوشته شده توسط: سعداله آریافر | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

بررسی ارتباط طرزتفکر(تفکرمنطقی وغیرمنطقی)باافسردگی دربین دانش آموزان دبیرستانی شهرستان اهر(1)

سه شنبه 17 آبان 1390  11:50 ب.ظ

چکیده

پژوهش حاضر بمنظور ارتباط بین طرزتفکر(تفکرمنطقی وغیرمنطقی)باافسردگی دربین دانش آموزان دبیرستانی شهرستان اهرطراحی واجراشده است.نمونه پژوهش شامل361 دانش آموزدبیرستانی بود که باآزمونهای مقیاس سنجش افسردگی بک وتفکرمنطقی وغیرمنطقی باپیش فرضهای آلیس موردآزمون قرارگرفتند.نتایج پژوهش حاکی ازآنست که بین تفکرات غیرمنطقی وافسردگی دردانش آموزان دبیرستانی رابطه معناداری وجوددارد.

کلیدواژه ها: افسردگی،تفکر،تفکرمنطقی،تفکرغیرمنطقی

مقدمه

افسردگی یکی ازشایعترین بیماریهای روانی است وازگذشته های دور درنوشته ها درمورد آن سخن گفته شده است.حدود100سال قبل ازمیلاد کورنلیوس سلسوس(cornelius  colsus) درکتاب  De medicine افسردگی راناشی از صفرای سیاه معرفی کرد.این اصطلاح راپزشکان دیگرازجمله ارسطو وجالینوس نیز بکار بردند.رازی پزشک مشهورایرانی درمورداختلالات خلقی،مانی وملانکولی  راتوصیف کرده است.مانی را جنون پرتحرکی دانسته ومالیخولیاراکه همان افسردگی سایکوتیک است،با مانی ازیک ریشه می داند(یزدانی،1385).

بررسیهای جدی درمورد تقسیم بندی اختلالات خلقی از اواسط قرن نوزدهم شروع شد .درسال 1854 ژول فالژه،حالتی را توصیف نموده وآنراجنون ادواری نامید.چنین بیمارانی متناوبا حالات خلقی مانی وافسردگی را تجربه می کنند.درسال1882 کارل کالیام  روانپزشک آلمانی،بااستفاده از اصطلاح سایکلوتایمی، مانی وافسردگی رامراحل مختلف یک بیماری توصیف نمود(یزدانی،1385).

کشورما کشوری جوان می باشد وبیش ازنیمی از جمعیت آنرا افرادزیر18سال تشکیل می دهند،نسل جوان موردبررسی دراین مطالعه ،دانش آموزان دبیرستانی می باشندکه مطمئنا درآستانه ورود به فعالیتهای اجتماعی دچار استرسهای فراوانی هستندکه این استرسها برسلامت روانی آنها تاثیرخواهدداشت.

افسردگی

افسردگی کودکان ونوجوانان بدلیل شیوع بالای آن وایجاداختلال درکارکردهای مختلف اجتماعی، تحصیلی،حرفه ای وغیره موضوعی است که به توجه جدی نیازدارد.افسردگی کودکی ونوجوانی یک پدیده گذرانیست که درطی دوره رشد بهبودیابد.اگرعوامل موثردرایجادافسردگی ،بدون مداخله بمانند عوارض بعدی آن غیرقابل اجتناب خواهدبود.ابتلا به افسردگی درسالهای اولیه زندگی پیش بینی کننده شدت وتداوم افسردگی دربزرگسالی است(پترسن وهمکاران بنقل ازآزور،1993).

درحدود یک درصدازکودکان افسردگی رانشان می دهند.این میزان تااوایل نوجوانی درهمین حدود باقی می ماند ولی ازشروع 14سالگی میزان شیوع افسردگی به15درصد میرسد(خدایاری فرد وپرند،1384).زنان دوبرابر مردان مستعد ابتلا به افسردگی هستند واغلب درزنان سنین 25تا44سال درطول سالهای باروری بیشتراست.افسردگی منجربه یک بیماری جدی می شود که اغلب به مرگ زودرس ختم می شود.خودکشی نتیجه افسردگی درمان نشده است(آکادمی ملی انجمن سالمندان،2000).

بنابه نظر افروز،علائم شناختی افسردگی ازاین قرارند:ناتوانی درتمرکزذهن،ناکامی های تحصیلی،نگرشها وبازخوردهای منفی وبازدارنده،خودپنداری منفی واحساس نااتمیدی،افکارتکرارشونده درزمینه مرگ یاخودکشی،ازدست دادن قدرت تصمیم گیری،برداشتها وتفسیرهای غیرمنطقی امور، تعمیم بیش ازحدمسائل(افروز،1381).دربرسی علل افسردگی،محققان به عوامل ژنتیکی،خانوادگی،روانی واجتماعی توجه داشته،بروزافسردگی را ناشی از صرف یک علت مشخص نمی دانند. افروزدرباب عوامل روانی ایجادافسردگی بیان میکندکه:وجودبرخی ازویژگیهای روانشناختی دردوران کودکی واوایل نوجوانی نظیر احساس وابستگی فوق العاده به غیر،شخصیت انفعالی واحساس خودارزشمندی بسیارضعیف،احساس اعتراضی وخصمانه درونی شده وآرمانگرایی فوق العاده می توانند زمینه های بروز افسردگی راپدیدآورند(افروز،1381).عوامل روانی اجتماعی بسیاری باسبب شناسی افسردگی نوجوانی درارتباط هستند ونظریه های مختلف مانند  درماندگی آموخته شده،سبک اسنادمنفی،طرحواره شناختی منفی  ونقص درخودگردانی برعامل یاعوامل خاصی ازتعیین کننده های موثر برافسردگی تاکیددارند(طهماسبیان وهمکاران،1380).

شخص افسرده نوعا به خودش بانظرمنفی می نگرد ومعتقد است که درجهان بی یاور وتنهاست واغلب خودش رابه سبب خطاها وکمبودهای جزیی سرزنش می کند.اودرمورد جهان خارج وآینده اش بدبین است(صاحبی،1380).راههای مختلف ومتفاوتی درپیشگیری ازافسردگی ودرمان آن وجوددارد:سه محور اساسی درپیشگیری ازافسردگی ودرمان آن عبارتند از ایجادتفکرمثبت ورحیه پویا،رفع نگرشهای منفی،رفع علایم وتظاهرات افسردگی(موسوی وهمکاران،1386).

چنانکه ازنظرات بیان شده استنباط می شود تفکر شخص ونوع آن می تواند عاملی موثر برای ایجاد ویاپیشگیری ازافسردگی باشد.تفکرفلسفی بیش ازهرچیز ژرف اندیشی وسنجش خردمندانه است.افلاطون استعداد فلسفی رابرای کسی می پذیرد که ازتوانایی باهم نگری  یعنی نگریستن به کل ویگانه کردن گوناگونیها برخوردارباشد(تورانی،1371).تفکرمنفی می تواند بسوی هرنوع وضعیتی منجرشود که معمولا بصورت افسردگی،اضطراب،عصبانیت ومشکلات مرتبط به آن ظاهر می شود.اگرشخصی افسرده شود،افکارمنفی اش ممکن است بیشتربه صورتی باشد که او بی ارزش است(Ed.Beckham2002).

به گفته آلیس،خصوصیات تفکروعقاید منطقی عبارتند از:1)یک فکرمنطقی حقیقت دارد ومطابق باواقعیت است.واقعیت یعنی آنچه که اتفاق افتاده است یامی افتد صرف نظرازاینکه مطلوب یانامطلوب است2)تفکرمنطقی یک علم مطلق نبوده وبصورت شرطی ونسبی است وبصورت رجحان بیان می شود تااینکه بصورت باید وحتم بیان شود3)یک فکرمنطقی می تواند به احساس معتدل ومحدودی ازناخوشایندی منجرشود،لیکن نمی تواند انسان را به اختلالات روانی مبتلا سازد4)تفکرمنطقی انسان را به سوی سلامت روانی سوق می دهد5)تفکرمنطقی کمک می کند که انسان بتواند باحوادث سروکارداشته باشد وازعهده آنها برآید(آلیس،1994).

پایان نامه ها ومقالاتی درزمینه افسردگی وعوامل موثربرآن نگارش گردیده است ولی درمورد ارتباط طرزتفکر باافسردگی شخص کار چندانی نشده است: درسال 1375 پایان نامه ای باموضوع بررسی ارتباط بین میزان ونوع تفکرات غیرمنطقی وافسردگی، توسط فرح صاحب قلم به راهنمایی دکترعلی دلاور دردانشگاه تربیت مدرس انجام شده است. همچنین درسال 1385 پایان نامه ای باعنوان اثربخشی آموزش مهارتهای زندگی برکاهش علائم افسردگی دانش آموزان توسط فتاح آزور به راهنمایی دکتر محمودمیرزمانی نگارش شده است که مقدار کمی نیز به تفکر ونوع آن وارتباط آن باکاهش علائم افسردگی اشاره گردیده است.

دراین تحقیق دانش آموزان دبیرستانی شهرستان اهر را بااستفاده ازجدول مورگان انتخاب نموده وپرسشنامه های مقیاس سنجش افسردگی بک وپرسشنامه طرز تفکرآلیس، دربین آنها توزیع گردیده وارتباط بین این دو متغیر بررسی می شود.

یافته های این تحقیق برای دانش آموزان واولیای آنها ،معلمان ودست اندرکاران آموزش وپرورش مخصوصا کارشناسی مشاوره اداره آموزش وپرورش مفید خواهدبود .همچنین بااستفاده ازنتایج این تحقیق می توان فعالیتهای فرهنگی واجتماعی خاصی جهت پیشگیری ازایجاد افسردگی دربین دانش آموزان برنامه ریزی واجرا شود.

این تحقیق برآنست که ارتباط طرزتفکر(تفکرمنطقی وغیرمنطقی)راباافسردگی دربین دانش آموزان دبیرستانی شهرستان اهربررسی نماید.

......ادامه دارد.....


نوشته شده توسط: سعداله آریافر | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

تبریك

شنبه 16 مهر 1390  09:31 ب.ظ

جان بقربان توشاها كه توحج فقرایی!

ولادت آبروی خاك ایران .ماه تابان خراسان.

         حضرت امام رضا(ع) برتمام آرزومندان زیارتش

                                مبارك باد!


نوشته شده توسط: سعداله آریافر | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

تبریك

چهارشنبه 13 مهر 1390  07:25 ب.ظ

سیزده مهرماه

روزجهانی معلم برتمام همكاران تلاشگرعرصه علم ودانش

                                              مبارك باد!


نوشته شده توسط: سعداله آریافر | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

تغییردررشته ومحل تدریس

پنجشنبه 31 شهریور 1390  11:02 ب.ظ

نوع مطلب :عبارتهای كوتاه معلم اهری ،

سلام ببخشید که مدتیست نتونستم مطلبی بنویسم .راستش درگیر انتقال بودم بالاخره امروزبنده شدم مربی پرورشی هنرستان فنی امیرکبیراهر.

نوشته شده توسط: سعداله آریافر | آخرین ویرایش:سه شنبه 17 آبان 1390 | نظرات() 

علی

یکشنبه 30 مرداد 1390  10:21 ب.ظ

علــــــــی ،علــــــی،علــــــی

        ودیگرهیچ!!


نوشته شده توسط: سعداله آریافر | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

نامه ای به پسرم

چهارشنبه 26 مرداد 1390  06:31 ب.ظ

نوع مطلب :مقالات تربیتی معلم اهری ،

                                                      

پرویزناتل خانلری-1333ه.ش مجله سخن

فرزند من!دمی چندبیش نیست که تودرآغوش من خفته ای ومن به نرمی سرت رابربالین گذاشته وآرام ازکنارت برخاسته ام.واکنون به تونامه می نویسم.شاید هرکه ازاین کارآگاه شود عجب کند،زیرا نامه وپیام آنگاه بکارآید که میان دوتن فاصله باشد ومن وتو درکنارهمیم.اماآنچه مرابه نوشتن نامه وامی دارد بعدمکان نیست بلکه فاصله زمان است.اکنون توکوچکترازآنی که بتوانم آنچه میخواهم باتوبگویم.سالهای درازبایدبگذردتاتو گفته های مرادریابی وتاآن روزگارشاید من نباشم.امیدوارم که نامه ام ازاین راه درازبه توبرسد،روزی آن رابرداری وبه کنجی بروی وبخوانی ودرباره آن اندیشه کنی.

من اکنون آن روزرا ازپشت غبارزمان به ابهام میبینم.سالهای درازگذشته است.نمی دانم وضع روزگار بهترازامروزست یانیست.اکنون که این نامه رامی نویسم زمانه آبستن حادثه هاست.شایددنیازیروروشودوهمه چیزدیگرگون گردد.این نیزممکن است که باززمانی روزگارچنین بماند.

من نیزهمانندهرپدری آرزودارم که دوران جوانی تو به خوشی وخوشبختی بگذرد.اماجوانی برمن خوش نگذشته است.....سرگذشت من خون دل خوردن ودندان به جگرافشردن بود ومی ترسم که سرگذشت تونیز همین باشد.

شایدبرمن عیب بگیری که چرادل ازوطن برنداشته وتورا به دیاری دیگرنبرده ام تادرآنجا باخاطری آسوده تربسربری.شاید مرابه بی همتی متصف کنی.راستی آن است که این عزیمت بارها ازخاطرمن گذشته است.اما من وتوازآن نهالها نیستیم که آسان بتوانیم ریشه ازخاک خودبرکنیم ودرآب وهوایی دیگر نموکنیم.

پدرتو باقلم سروکارداشته است یعنی ازآن طایفه ای است که مامورسپردن میراث ذوق واندیشه گذشتگان به آیندگان است.جان ودل چنین کسی باهزاران بندوپیوند به زمین واهل زمین خودبسته است.ازاینهمه تعلق گسستن کارآسانی نیست.

اماشاید ماندن من سببی دیگرنیزداشته است.دشمن من که «دیوفساد»است دراین خانه مسکن دارد.من بااوبسیارکوشیده ام.همه خوشی های زندگیم درسراین پیکاررفته است.اوبارها ازدر آشتی درآمده ولبخندزنان درگوشم گفته است«بیا!بیا!که دراین سفره آنچه خواهی هست» امامن چگونه می توانستم دل ازکین او خالی کنم؟ چگونه می توانستم دعوتش رابپذیرم؟آنچهمی خواستم آن بودکه«او»نباشد.

اینکه تورا به دیاری دیگرنبرده ام ازاین جهت بودکه ازتوچشم امیدی داشتم. می خواستم که کین مراازاین دشمن بخواهی.کین من کین همه بستگان وهموطنان من است.کین ایران است.خلاف مردی دانستم که میدان راخالی کنم وازدشمن بگریزم.شاید تونیرومندترازمن باشی ودراین پیکاربیشترکامیاب شوی.

اکنون که اینجامانده ایم وسرنوشت مااینست باید به فکرحال وآینده خودباشیم.می دانی که کشورماروزگاری قدرتی وشوکتی داشت........امروزثروت هرملتی حاصل پیشرفت صنعت اوست وقدرت نظامی نیز،علاوه برکثرت عدد،باصنعت ارتباط دارد......دراین وضع شاید بهترآنست که قدرتی کسب کنیم،آنقدرکه بتوانیم حریم خودرا ازدستبرد حریفان نگه داریم ونگذاریم که ماراآلتی بشمارندودرراه مقصود خویش بکاربرند.

اگرنمی خواهیم بیکباره نابود شویم بایددرپی آن باشیم که برای خودشان واعتباری جزازراه قدرت مادی بدست بیاوریم تادیگران به ملاحظه آن مارا به چشم اعتنا بنگرند وجانب مارا مراعات کنند .این شان واعتبار جزازراه دانش وادب حاصل نمیشود.ملتی که روبه انقراض میرودنخست به دانش وفضیلت بی اعتنا میشود.به این سبب برای مردم امروزبایددلیل وشاهدآورد تابدانندکه ارزش ادب ودانش چیست.اما پدران ما این نکته را خوب میدانستند وتومیدانی که اگرایران درکشاکش روزگار تاکنون بجا مانده وقدروآبرویی دارد سببش جزقدر وشان هنروادب آن نبوده است.

جنگ ها وپیروزی ها اثری کوتاه دارند.آثارهرپیروزی تاوقتی دوام می یابدکه شکستی درپی آن نیامده است.اما پیروزی معنوی است که می تواندشکست نظامی راجبران کند.تاریخ گذشته ماسراسربرای این معنی مثال ودلیل است.درتاریخ ملتهای دیگرنیز شاهدوبرهان بسیارمی توان یافت.کشورفرانسه پس ازشکست ناپلئون سوم درسال1870مقام دولت مقتدردرجه اول راازدست داده بود.آنچه بعدازین تاریخ موجب شدکه بازآن کشورمقام مهمی درجهان داشته باشددیگرقدرت سردارانش نبود بلکه هنرنویسندگان ونقاشانش بود.

مانیزامروزبایددرپی آن باشیم که چنین نیرویی برای خود به دست بیاوریم.گذشتگان مادراین راه آنقدرکوشیدندکه برای ماآبرو .احترامی بزرگ فراهم کردند.بقای ماتاکنون مرهون کوشش آن بزرگواران است.امروزماازآن پدران نشانی نداریم.دیوفساددرگوش ماافسانه وافسون می خواند.کسانی هستندکه جزدراندیشه انباشتن کیسه خودنیستند.دیگران نیز ازایشان سرمشق می گیرند وپیروی میکنند.اگروضع چنین بماند هیچ لازم نیست که حادثه ای عظیم ریشه وجودمارابرکند،ماخودبه آغوش فنامی شتابیم.

امااگرهنوزامیدی است  آنست که جوانان ماهمه یکباره به فسادتن درنداده اند.هنوزبرق آرزودرچشمانشان می درخشد،آرزوی آنکه بمانندوسرفرازباشند.

پس بمان وسرفرازباش وطنم!

 


نوشته شده توسط: سعداله آریافر | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

پروپوزال یک تحقیق علمی(3)

پنجشنبه 13 مرداد 1390  10:48 ب.ظ

مریم صیادشیرازی کارشناس ارشد مشاوره نیز سرمشق گیری را بعنوان یک روش درمانی برای اضطراب امتحان بیان میکند. وی بیان مینماید که: شکل دیگر یادگیری مشاهده ای حساسیت زدایی جانشینی است که درآن آزمودنی حساسیت زدایی فرددیگررا مشاهده میکند. یک نوع حساسیت زدایی، روش جانشینی فعال است که درآن آزمودنی افکار خودش را  درطی ارایه صحنه به زبان می آورد. شاید اضطراب امتحان یک واکنش طبیعی است که ازمطالعه ضعیف ومهارتهای امتحان دهی ناکارآمد ناشی می شود. اگر اینطورباشد، می توان انتظار داشت که مشاهده درمورد مهارتهای مطالعه  اضطراب امتحان راکاهش ونمرات درسی راافزایش خواهد داد، بااینکه مهارتهای مطالعه بتنهایی گاهی اوقات درکاهش اضطراب امتحان موثر است، بنظر میرسد مهارتهای مطالعه به اضافه حساسیت زدایی به کاهش اضطراب منجرمیشود.(مجله مشاور مدرسه،پاییز1388)یکی دیگراز راههای کاهش اضطراب بنظرمحقق، استفاده از روش مشاوره میباشد.

مشاوره از نظر لغوی به معنی همکاری کردن و رای دیگری را در انجام کاری خواستن است.(عمید،
تعریف مشاوره :
پاترسون ، مشاوره را جریان
 
یاری دهنده ای می داند که به ارتباط خاص بین دو نفر نیاز دارد. یکی از این دو نفر یعنی مراجع معمولا با مشکل روانی و عاطفی مواجه است ، و دیگری یعنی مشاوره که در حل مشکلات روانی مهارت دارد. از طریق ایجاد ارتباط خاص مشاوره ای ، مشاور به مُراجع کمک می کند تا راه حلی برای مشکلش بیابد به نظر او رابطه حسنه بین مراجع و مشاور اثر روان درمانی مهمی دارد. به طوری که اگر مشاور نتواند چنین رابطه مطلوبی را ایجاد کند مشکل مراجع در حد مطلوب و مقبولی حل نخواهد شد .
مشاوره به دو صورت فردی و گروهی انجام می شود .
مشاوره گروهی : یک سلسله فعالیتهای سازمان یافته و تعامل بین اعضای گروه است که در یک زمان و در یک مکان بخاطر حل مشکل معین و یا گفتگو درباره مسائل گوناگون انجام می پذیرد

 محاسن روش مشاوره گروهی
1-
   
از نظر زمان و هزینه مقرون به صرفه است
2-
   
اعضای گروه رفتارهایی را در گروه می آموزند و به انتقاد از خود و دیگران می پردازند
3-
   
عکس العمل های اعضاء نسبت به یکدیگر در مشاوره ، گروهی به مراتب بیشتر است و همین امر موجب کسب بینش بیشتر می شود.
4-
    در مشاوره گروهی اعضاء متوجه می شوند که مشکل آنها منحصر به فرد نیست و دیگران نیز مشکلات مشابهی دارند با چنین اطلاعاتی ، مقاومت مراجع در جریان درمان کاهش می یابد.( فنون و روشهای مشاوره تالیف : دکتر عبدالله شفیع آبادی)

دراین تحقیق بااستفاده ازتست اضطراب استانداردشده ازهر دوره ابتدایی، راهنمایی ومتوسطه دانش آموزانی راانتخاب میکنیم که طبق یافته های این آزمون دارای اختلال اضطراب میباشندووسپس آنهارا به دوگروه کنترل وآزمایشی تقسیم مینماییم، روشهای مشاوره فردی وگروهی براعضای گروه آزمایشی توسط یک مشاور انجام میشود وسپس تاثیر این مشاوره ها برکاهش اضطراب امتحان توسط همان تست اضطراب بررسی میشود.

یافته های این تحقیق برای دانش آموزان،اولیای آنها، معلمان ودست اندکاران آموزش وپرورش  -بخصوصکارشناسی های امتحانات ومشاوره- مفید خواهد بود.

این تحقیق درنظردارد تاثیر روشهای مشاوره فردی وگروهی را برکاهش اضطراب دانش آموزان دوره های مختلف تحصیلی بررسی نماید.

ضرورت واهمیت تحقیق

 آنگاه که بر شدت انگیزش افزوده می شود تنش و اضطراب هم تشدید می شود.
چنین افزایشی بر حالا ت عاطفی و نواخت عضلا نی فرد اثر می گذارد. هر دو حالت در آموزش
  آثاری به جای می گذارند آنها بر فراگیری دانش، 
مهارت ها و نگرش ها اثر می گذارند. روی هم رفته اضطراب بر عملکرد فرد آثار مثبت و منفی دارد. اکثر دانش آموزان می توانند با حد معقولی از اضطراب سازگار گردند ولی تنش بیش از اندازه مخرب و ناتوان کننده است. به بیان بهتر با تنش زیاد نمی توانیم به مدت طولا نی کاری که می توانستیم انجام دهیم به عمل درآوریم، اضطراب زیاد فرد دانش آموز را از دستیابی به مهارت محروم می کند. از سوی دیگر فقدان تنش هم تضعیف کننده است. نبود تنش سبب انحراف توجه یادگیرندگان می شود، این امر سبب می شود چالش ها از بین برود و فعالیت ها جذابیت خود را از دست بدهند.
به مثابه یک قاعده کلی، روشن است که زمانی عملکرد
  کارایی نشان می دهد که حد متعالی از اضطراب در کار باشد نقش نباید بسیار زیاد و هم بسیار کم باشد، زمانی که دانش آموزان بسیار نگران 
یا بی خیال اند عملکرد آنان رو به زوال می رود چنین رابطه ای را می توانیم طبق بررسی های به عمل آمده در نمودار نشان دهیم.
اهمیت دادن به تفاوت های فردی در آموزش، اثربخشی آموزشی را بیمه می کند در اکثر نظام های آموزشی تفاوت های فردی نادیده گرفته می شود. نادیده گرفتن تفاوت های فردی در آموزش یا هر فعالیت دیگر سبب می شود به افرادی که
 
خصایص همانند ندارند با یک دید کلی نگریسته شود. در پذیرش یک انگیزه نگرش و فکر عواملی همچون هوش، عاطفه و توانمندی جسمی تاثیر می گذارند همچنین فراگیرندگان از نظر سرعت آماده شدن و برانگیخته شدن برای یادگیری در یک سطح نیستند بنابراین در تدوین هر برنامه آموزشی با طراحی تجارب یادگیری باید تا حد امکان تفاوت های فردی را مورد توجه قرار داد.
از دید انگیزش و آمادگی برای یادگیری، افراد دانش آموز به دلا یلی که در زیر می آوریم با هم تفاوت دارند:
1- استعداد و توانایی
2- داشتن مهارت و انگیزش
3- شخصیت و سبک یادگیری
در برنامه ریزی های آموزشی، نخست باید تفاوت های فردی شناخته شوند. سپس بر پایه توانایی های فراگیرندگان طرح آموزشی تدوین گردد. بی شک اگر برنامه های آموزشی به گونه های متفاوت تنظیم گردد معلمان راحت تر می توانند تفاوت های فردی دانش آموزان را رعایت کنند. (رقیه وطنی-
mardomsalari.com)

وقتی در جامعه‌ای یک بیماری شایع شود، همه در صدد چاره‌جویی برای درمان  و پیشگیری از شیوع آن هستند. حال هر چه این بیماری بر روح و جسم افراد آثار مخرب‌تری داشته باشد، درمان آن ضروری‌تر به نظر می‌رسد. شایسته است همگان با شناختی دقیق از این بیمارى، عوامل زمینه‌ساز آن را از بین ببرند و برای درمان  آن، بکوشند.

مفهوم اضطراب  در مکتب تحلیل روانى، نقش برجسته‌ای دارد. فروید اضطراب  را «درد روانی» نامیده‌ است؛ یعنی همان‌گونه که اگر بدن دچار زخم، التهاب و بیماری شود، اولین نشانه آن به صورت تب ظاهر می‌گردد، اگر فرد دچار مشکل روانی شود، اولین نشانه آن به صورت اضطراب جلوه‌گر می‌شود.

پس اضطراب علاوه بر آثار روانى، خود مهم‌ترین عامل بروز بیماری‌های  روانی دیگر محسوب می‌شود.

اضطراب ، یک پدیده جهانی است؛ از آن بابت که امروز در دنیای معاصر، میلیون‌ها مرد و زن و پیر و کودک را می‌یابید که از این ابتلا رنج می‌برند. شیوع این بیماری و دامن‌گیر بودن آن، بر اهمیت تحقیق می‌افزاید. این شیوع، به گونه‌ای است که حتی برخی با مراجعه به پزشکان عمومى، خواهان رهایی  از این حالت روانی هستند. (پایگاه حوزه)پس شیوع اضطراب  ، داشتن آثار مخرب بر روح و روان و حتی جسم افراد، و بروز آن در همة سنین، از عواملی هستند که زمینه را برای یک پژوهش در این رابطه فراهم می‌کنند. از طرفی ادعای جامعیت اسلام و داشتن سخن جدی در زمینه علوم انسانى، ضرورت تحقیق را در حوزه تفکر اسلامی روشن می‌سازد؛ از این رو با احساس چنین نیازى، بر آن شدیم تا گامی هر چند کوتاه در این زمینه برداریم. از خدای متعال توفیق در این  راه را خواهانیم.

این پژوهش میتواند با تعمیم نتایج تحقیقات قبلی انجام شده، درزمینه روشهای مشاوره فردی وگروهی بارویکردهای مختلف وتاثیر آن بر کاهش اضطراب دانش آموزان مقاطع مختلف تحصیلی  یافته های خوب ومناسبی را دراختیارمان قرار دهد.

 


نوشته شده توسط: سعداله آریافر | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

پروپوزال یک تحقیق علمی(2)

چهارشنبه 12 مرداد 1390  10:46 ب.ظ

  • ترس از مستقل شدن

یکی از عمومی ترین نیازهای نوجوانان داشتن استقلال و آزادی است. کسب استقلال در بسیاری از نوجوانان باعث اضطراب می‌شود. از جمله مشکلاتی که طی دستیابی به استقلال در نوجوانان دیده می‌شود، تضاد و دوگانگی است. یعنی نوجوانان با این که می‌خواهند و می‌دانند که باید مستقل شوند، از استقلال می‌ترسند. ناآگاهی از وضعیت پس از استقلال، یکی از دلایل اصلی این امر است. برای جلوگیری از ابتلا به اضطراب و دوگانگی، والدین باید به نوجوان اعتماد به نفس و جرأٔت تجربه کردن دهند و برای او امنیت روانی فراهم کنند. دادن مسئولیت و فرصت به نوجوان و اجازهٔ اظهار نظر و تصمیم دربارهٔ امور مربوط به خود، بدون تنبیه و تحقیر او به خاطر اشتباهاتش، باعث می‌شود تا او از خطا هایش عبرت بگیرد، راه‌های مختلف زندگی را بیاموزد و برای مستقل شدن آماده شود.

مردان و زنانى که خود را عصبانى یا مضطرب می‌ دانند به نظر مى ‌رسد بیش از دیگران به دلیل دست زدن به خودکشى بسترى مى ‌شوند.

گروه پزشکى باید به روشهاى تشخیصى مورد استفاده براى اضطراب بیماران به ویژه در میان مردان توجه کافى داشته باشند.

به گزارش رویترز، این مطالعه که در سوئد انجام شده، نشان می‌ دهد در این کشور نسبت افرادى که از عصبانیت، ناراحتى و اضطراب رنج مى ‌برند بین سالهاى ٢٠٠٢-٢٠٠١ در مقایسه با سالهاى ٨٩-١٩٨٨ افزایش یافته و از ١٢ درصد به ٢٢ درصد رسیده است.

به گفته سرپرست این تحقیق مشخص نیست آیا شیوع اضطراب تا همین حد در کشورهاى دیگر نیز افزایش یافته است یا خیر، اما اگر این طور باشد، این یک اعلام خطرى است براى جامعه که نشان مى ‌دهد حالات استرس‌زاتر و دشوارتر افراد ممکن است مشکلات جدی‌ ترى را براى سلامتى ایجاد کند. مطالعات قبلى نشان داده‌اند گفته‌هاى خود افراد از حالات و مشکلات روحى روانى ‌شان، می‌تواند پیش‌بینى کننده احتمال بیمارى یا مرگ باشد.

با توجه به یافته‌هاى فوق مى ‌توان گفت اگر عضوى از خانواده ، یا یکى از همکاران اغلب احساس عصبى بودن و اضطراب می‌ کند باید نگران او باشید و در برخى موارد به او پیشنهاد کنید براى بررسى بیشتر به مراکز درمانى مراجعه کند. (جام جم آنلاین)

پیشینه تحقیق

-درتحقیقی که توسط قهرمان محمودی عالمی وهمکاران درسال1381درمورد اضطراب انجام شده،یکی ازروشهای کاهش اضطراب تحصیلی "آموزش قاطعیت"عنوان شده است.

-درپژوهشی که توسط محمد ربیعی درسال1380 انجام گردیده است، عنوان شده است که:مشاوره فردی وگروهی به شیوه های شناختی،رفتاری ورفتاری شناختی  اضطراب امتحان راکاهش می دهد.

-در پژوهشی که خانم لیلا معتمدنیا درسال1380 انجام  داده است، علل وعوامل اضطراب امتحان دردانش آموزان به سه دسته :فردی وشخصیتی-آموزشگاهی واجتماعی خانوادگی تقسیم بندی شده است.

-درتحقیق آقای عباس احمدیان باعنوان: راههای درمان اضطراب درنوجوانان  درسال 1379، تقویت مذهب-عادت به دعا- خواب واستراحت کافی پرهیزازعوامل فشار- اصلاح محیط  وتوجه دادن به شرایط روز بعنوان روشهای درمان اضطراب عنوان شده است.

- آموزش گروهی دانش آموزان در کاهش اضطراب آنان در امتحان تاثیر چشمگیری دارد.
به گزارش شبکه خبر سه تن از پژوهشگران بخش روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی شیراز ، تأثیر آموزش گروهی را با روشهای شناختی-رفتاری بر کاهش اضطراب امتحان
۶۰
دانش آموز دوره پیش دانشگاهی بررسی کردند.
افراد مورد بررسی در
۱۰
جلسه گروه درمانی شامل آموزش آرامش عضلانی و شناخت درمانی رویارویی با استرس شرکت کردند.
برپایه این بررسی که مشروح آن در مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران منتشر شد ، آموزش گروهی با روشهای شناختی- رفتاری اضطراب امتحان را تا یک سوم کاهش میدهد

این بررسی همچنین نشان می دهد ، آموزش گروهی، اضطراب دختران را بیش از پسران کاهش می دهد و در افزایش اعتماد به نفس دانش آموزان تأثیر چشمگیری دارد.
اضطراب امتحان نوعی اضطراب وابسته به موقعیت است که ممکن است باعث کاهش درخورتوجه توانایی افراد هنگام امتحان شود
khabarfarsi.com))

اختلالات اضطرابی شایع ترین اختلالات روانی هشتند. شیوع سالانه اختلالهای اضطرابی 17 درصد وشیوع طول عمرآنها 25 درصد گزارش شده است .این میزان ها ازشیوع اختلالات خلقی واختلالات وابسته به مواد بیشتر است.(aftab.ir)

برای جلوگیری از اضطراب راه‌های مختلفی وجود دارند . می‌توان موارد زیر را مثال زد:

رژیم غذایی سالم :استفاده از غذا های متنوع و حاوی انواع مواد لازم به میزان متعادل در حفظ سلامت بدن نقش اساسی دارد.

فعالیت بدنی به طور منظم:ورزش کردن به خصوص به طور منظم یکی از راه‌های پیشگیری و درمان اضطراب است. پیاده روی تند و سریع به مدت ۴۰ دقیقه میزان اضطراب را به طور متوسط تا ۱۴% کاهش می‌دهد. به علاوه، ورزش کردن باعث بالا رفتن کارایی دستگاه تنفسی و گردش خون، حفظ تعادل وزن و شادابی فرد می‌شود. ورزش هایی نیز چون یوگا باعث افزایش آرامش می‌شوند و در جلوگیری از اضطراب بسیار مفیدند.

افزایش اعتماد به نفس :اعتماد به نفس بالا باعث می‌شود تا بدن بتواند از حداکثر از نیروی خود برای مقابله با استرس استفاده کند.

عدم گوشه نشینی و اجتماعی بودن :هنگامی که افراد دچار فشار روانی می‌شوند، به طور غریزی از صحنه عمل و اجتماع کنارکشیده و به گوشه ای پناه می‌برند، در حالی که گوشه‌گیری باعث تشدید استرس می‌شود. ارتباط با افراد و دوستان، به خصوص کودکان که می‌توانند فرد را به خنده وادارند، باعث از یاد رفتن نگرانی حتی برای مدتی کوتاه می‌شود.

حمایت اجتماعی: وجود حمایت اجتماعی در زندگی هر فرد باعث می‌شود تا او در مقابل بحران‌های زندگی برای دفاع از خود سپری داشته باشد که به آن تکیه کند. حمایت اجتماعی، احساس امنیت و اعتماد به نفس را افزایش می‌دهد و فرد را در مقابل استرس و فشار روانی مقاوم تر می سازد.

اندیشیدن به زمان حال :اندیشیدن به زمان حال و کنار گذاشتن رؤیاها و آرزوها برای موقعیت های مناسب تر آرامش ذهنی را افزایش می‌دهد. همچنین مشغول کردن ذهن به کاری که در حال انجام است و فکر نکردن به زمینه‌های اضطرابزای آن بسیار مؤثر است.

كسب اطلاعات در مورد شرایط تنش زا :بی اطلاعی از موقعیت فشارآور باعث استرس و اضطراب بیش تری در افراد می‌شود. کسب آگاهی و اطلاع از شرایط و مواردی فرد که با آن ها مواجه خواهد شد سبب می‌شود که کمتر دچار نگرانی و دلواپسی شود. به طور مثال در جریان گذاشتن بیماران از نحوهٔ عمل و درد های پس از آن باعث می‌شود تا آنان کمتر دچار اضطراب شوند.

خندیدن :خنده از سالمترین راه‌های جلوگیری از فشار روانی است. به هنگام خنده هورمونی ضد درد (که باعث احساس خوشی و سلامتی در شخص می‌شود) در مغز آزاد می‌شود و میزان هورمونهای استرس زا در خون پایین می‌آید.

ابراز هیجان بر روی کاغذ :نوشتن سادهٔ هیجانات و احساسات بر روی کاغذ موجب تسکین فشارهای روانی ناشی از رویدادهایی چون از دست دادن شغل، مشکلات خانوادگی و ... می‌شود.(ویکی پدیا)

دکتر سیروس عالی پور روانشناس بالینی، تنفس عمیق رابرای کاهش اضطراب ونگرانی دانش آموزان مفید دانسته است. همچنین وی نوع غذارانیز دراین مورد بااهمیت دانسته وبیان کرده است که: خوردن غذاهای تند ونوشابه گازدار باعث تحریک معده شده واسترس را تشدید میکند ودرمقابل، خوردن دوغ وعرقیات بویژه عرق نعناع وبیدمشک وکاسنی توصیه شده است.(اولین خبردات کام)


نوشته شده توسط: سعداله آریافر | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

پروپوزال یک تحقیق علمی(1)

سه شنبه 11 مرداد 1390  12:37 ق.ظ

موضوع:"تاثیر روشهای مشاوره گروهی وفردی بارویکردهای مختلف برکاهش اضطراب دردانش آموزان دوره های مختلف تحصیلی"

محقق: سعداله آریافر- کارشناس ارشد تاریخ وفلسفه آموزش وپرورش-دانشگاه پیام نورخوی

استاد راهنما: آقای دکتر سلیمان نژاد

مقدمه

انسان، بی‌تردید در حیات اجتماعی خویش از عوامل متعددی تأثیر پذیرفته و خود نیز در یک تعامل دایم با آن‌ها بر روی محیط اطراف خود اثر گذارده است. در این میان، گاهی برخی از عوامل محیطى، در یک درگیری دایم با انسان چنان ذره ذره او را تحت تأثیر قرار می‌دهند که وی را از مسیر حرکت طبیعی خویش خارج ساخته، و دچار اختلالهای  رفتاری می‌کنند، و او را نگران می‌سازند. حتی ممکن است این نگرانی از روح و روان او به جسمش سرایت کند و وی را دچار اضطراب دایم ‌نماید، تا جایی که آرامش زندگی از او سلب ‌شود.

افراد زیادی همه روزه به این بلای خانمان‌سوز گرفتار می‌شوند و آرام و قرار خویش را از دست می‌دهند و به مرگ تدریجی گرفتار می‌آیند. نگاهی به آمار و ارقام منتشر شده از سوی نهاد های پزشکى، روانشناسی و به وضوح این خطر را به ما گوشزد می‌کند. با کمال تأسف می‌بینیم میزان شیوع بیماریهای  روانى، به خصوص اضطراب  روز به روز در جوامع مختلف رو به گسترش است و هر روز، انسان‌های  بیشتری به ورطة این گرداب می‌افتند.

فروید معتقد است اضطراب  کنونی جهان،بهایی  است که بشر امروزی بابت تمدن می‌پردازد. بنابراین، باید دربارة اضطراب که یک بیماری روانی است و بیشتر از بیماری‌های  روانی دیگر شیوع دارد، تحقیقی صورت گیرد و عوامل آن، شناسایی شده و با از بین بردن زمینه‌ های  به‌ وجود آورنده این عوامل، اضطراب را نابود کرده یا دست‌کم کاهش داد. در این راستا هر کدام از مکاتب روانشناسی راه حلهایی ارائه کرده‌اند.

بیان مسئله

اضطراب عبارت است از یک احساس منتشر، ناخوشایند و مبهم هراس و دلواپسی با منشاء ناشناخته، که به فرد دست می‌دهد و شامل عدم اطمینان، درماندگی و بر‌انگیختگی فیزیولوژی است. وقوع مجدد موقعیت‌هایی که قبلاً استرس زا بوده‌اند یا طی آن‌ها به فرد آسیب رسیده است باعث اضطراب در افراد می‌شود. همهٔ انسان‌ها در زندگی خود دچار اضطراب می‌شوند، ولی اضطراب مزمن و شدید غیر‌عادی و مشکل‌ساز است. تحقیقات و بررسی‌ها نشان می‌دهند که اضطراب در خانم‌ها، طبقات کم‌در‌آمد و افراد میان‌سال و سال‌خورده بیشتر دیده می‌شود.

تشخیص اضطراب و درمان آن در کودکان و نوجوانان بسیار مهم است، چون شخصیت آنان طی این دوره شکل می‌گیرد. بسیاری از کودکان زمانی که در شرایط جدیدی قرار می‌گیرند، دچار اضطراب می‌شوند و واکنش های متعددی را از خود بروز می‌دهند ( لکنت زبان، آویزان شدن به پدر و مادر، خجالتی شدن، جویدن ناخن، ...). وظیفهٔ والدین در این موقعیت این است که با او با صبر و حوصله بر خورد کنند و به او اعتماد به نفس لازم را برای مواجهه با آن شرایط بدهند. تشویق والدین در ارتباط بر قرار کردن فرزندان با محیط خارج از خانه و افراد غیر فامیل بسیار مؤثر است. بسیاری از والدین از این احساس فرزندشان تا روزی که به مشکل برخورند (مثل اولین روز مدرسه) بی اطلاع هستند. یکی از شایع ترین دلایل دل درد و حالت تهوع که در کودکان دبستانی دیده می‌شود، ترس و اضطراب آن ها از مدرسه است. نگرانی پدر و مادر ( از ورود تازهٔ کودک به مدرسه، وضعیت درسی او و ...) باعث انتقال آن به فرزند می‌شود و اضطراب او را افزایش می‌دهد.

از اختلالات اضطرابی شایع در کودکان می‌توان اضطراب اجتماعی، ترس از مدرسه، اضطراب امتحان و اضطراب جدایی را نام برد.با بزرگ شدن کودک و پا گذاشتن به دوران نوجوانی ممکن است اختلالات اضطرابی جدیدی در او پدید آید. در این زمینه می‌توان به عوامل زیر اشاره کرد:

  • اضطراب ناشی از پذیرفته نشدن از جانب همسالان

نوجوانان در این مرحله از زندگی خویش به شدت به همسالان خود گرایش دارند و به دنبال برقراری ارتباط و دوستی با آنان هستند. والدین باید نیاز طبیعی مورد توجه همسالان قرار گرفتن فرزندشان را درک کنند و برای دوستان او احترام قائل باشند. همچنین حفظ اعتبار و شخصیت نوجوان در مقابل همسالان بسیار مهم است. ترس از برقرار کردن روابط عاطفی و اجتماعی و سرزنش های والدین در انتخاب دوستان به دلیل متفاوت بودن فرهنگ و آداب و رسوم و ارزش های خانواده ها، باعث اضطراب در نوجوان می‌شود. برای جلوگیری از پنهان کاری، پدر و مادر باید در زمان مناسب و با منطق و ملایمت او را متوجه نتایج نامطلوب بعضی از معاشرت ها کنند.

  • تغییرات جسمی

نگرانی و اضطراب در این مورد می‌تواند ناشی از دیررسی یا زودرسی بلوغ، احساس خجالت، نا آگاهی و یا ترس از شرایط جدید و ناتوانی در تطابق دادن رفتار خود با این شرایط باشد. برای جلوگیری از اضطراب، پدر و مادر یا مربیان باید به طور مناسب و شایسته، نوجوان را (قبل از پیدایش علایم ثانویهٔ بلوغ) در جریان مسائل مربوط به تغییرات جسمانی و آثار روانی آن بگذارند.

  • بروز رفتار های پرخاشگرانه

مخالفت با افراد مختلف در خانه و یا خارج از آن، از خصوصیات بعضی از نوجوانان است که ممکن است با پرخاشگری کلامی یا غیر از آن همراه باشد. عدم توانایی کنترل این رفتار پرخاشگرانه باعث اضطراب در بسیاری از نوجوانان می‌شود. برای جلوگیری از این حالت، تربیت مناسب والدین، مقاوم ساختن فرزند در برابر سختی ها از دوران کودکی و ایجاد امنیت روانی می‌تواند مؤثر واقع شود. امر و نهی های غیر اصولی و محدودیتهای بی مورد در کسب استقلال و آزادی، باعث تحریک عصبانیت و خشم های کنترل نشده در نوجوانان می‌شود. والدین باید به نوجوان بیاموزند که به هنگام خشم، منطقی برخورد کند و بدون توهین و تحقیر دیگران عواطف خود را بیان کند. همچنین باید به او بفهمانند که نحوه برخورد دیگران با او تا حدی نتیجه رفتار خود او با دیگران است.

ادامه دارد...


نوشته شده توسط: سعداله آریافر | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

سن من وبابام

سه شنبه 31 خرداد 1390  07:59 ب.ظ

نوع مطلب :عبارتهای كوتاه معلم اهری ،

 

وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من بود وقتی من ۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شد یعنی ۱۶ برابر من وقتی من ۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد یعنی ۱۱ برابر من وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی ۷ برابر من وقتی من ۱۰ ساله شدم پدرم ۴۰ ساله شد یعنی ۴ برابر من وقتی من ۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد یعنی ۳ برابر من وقتی من ۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد یعنی ۲ برابر من می ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم .

دكتر علی شریعتی


نوشته شده توسط: سعداله آریافر | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

تسلیت

جمعه 13 خرداد 1390  11:44 ب.ظ

نوع مطلب :عبارتهای كوتاه معلم اهری ،

من بخال لبت ای دوست گرفتارشدم.....

 

سالروزارتحال بزرگمرد ایران اسلامی،

یارویاورستمدیدگان،مراد شب زنده داران عالم،

رهبرکبیرانقلاب اسلامی ایران،حضرت امام خمینی

(ره) برهمه رهروان حقیقی آنحضرت تسلیت باد.


نوشته شده توسط: سعداله آریافر | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

آداب ووظایف معلم وشاگرد(5)

جمعه 13 خرداد 1390  05:41 ب.ظ

مفضل بن عمر از امام صادق (علیه السلام ) سؤ ال كرد: ناجیان از آتش دوزخ با چه نشانه ها و مشخصاتى ، قابل شناسائى هستند؟ فرمود: هر كسى كه گفتار و رفتارش با هم هماهنگى دارد، مى توانى نجاتش را از آتش دوزخ گواهى كنى . و كسى كه گفتار او موافق كردارش نباشد چنین كسى از لحاظ دین و آخرت ، داراى وضع متزلزل و نگران كننده اى است )) (174) .

امیرالمؤ منین (علیه السلام ) ضمن یكى از گفتارهاى خود - به هنگام سخنرانى بر منبر - فرمود: ((مردم ! آنگاه كه عالم و دانا شدید، به علم و آگاهى خویشعمل كنید به این امید كه راه راست را بازیابید. عالم و دانشمندى كه رفتار خود را برخلاف جهت معلومات خویش تنظیم كند همانند جاهل و نادان و خائنى است كه دچار حیرت و سرگشتگى است و از خواب نادانى خویش ، به هوش نیاید و از آن رهائى نمى یابد؛ بلكه مى توان گفت كه حجت و دلیل كوبنده ، علیه او بزرگتر بوده ، و افسوس و حسرت چنین دانشمند فاقد عمل ، از حسرت جاهل سرگردان در جهالت و نادانى ، بیشتر است .

این عالم و جاهل هر دو دچار حیرت و سرگردانى بوده و هر دو بى ثمر و خالى از اثر و عاطل هستند. نگرانى به خود راه ندهید كه ممكن است به شك و دودلى منجر گردد. نباید شك و تردید كنید؛ چون شك و تردید، شما را به كفر و ناسپاسى سوق مى دهد. و آنقدر ارزش و شخصیت خود را تنزل ندهید (و احساس بى وزنى نكنید و خودكم بین نباشید)؛ چون ممكن است این حالت شما باعث مجامله و سازشكارى تان گردد. آرى نباید در طریق حق با هیچ كسى مداهنه و سازشكارى كنید؛ زیرا شما با این سازشكارى زیان مى بینید (یعنى اگر بنا باشد طبق مثل سائر: ((خواهى نشوى رسوا، همرنگ جماعت شو)) با هر فضاء و شرایطى - در جهت خلاف حق - بسازى و رفتار خویش را بارى به هر جهت همرنگ با محیط تنظیم نمائى ناگزیر باید از انحطاط و خسران و زیان آن استقبال كنى ).

حقا باید شما در دین ، فقه و بصیرتى به دست آورید. بصیرت و بینش صحیح دینى ، در این است كه دچار غرور و خودباختگى نگردید. آنكسى كه نسبت به خود، دلسوزتر مى باشد و خویشتن را بیش از دیگران اندرز مى دهد، او عبارت از كسى است كه طاعت او از پروردگارش ، از دیگران ، فزونتر مى باشد. و آنكه خویشتن را فزونتر از دیگران فریب مى دهد (و به نیات و كردار آلوده خود در پیشگاه وجدانش چهره حق به جانب مى بخشد، و ماسك معصومیت بر گونه رفتار خویش مى اندازد)، نسبت به پروردگارش ، گناهكارتر محسوب مى گردد. و آنكه از خداى خویش فرمان مى برد، از امنیت و رفاه روحى برخوردار است و شایسته بشارت و مژده الهى مى باشد؛ ولى آنكه از فرمان خداوند متعال سر برمى تابد، و راه گناه و جرم را در پیش مى گیرد، فرجام كار او جز نومیدى و ناكامى و پشیمانى ، چیز دیگرى نخواهد بود(175) )).

امام صادق (علیه السلام ) فرمود: ((مردى حضور رسول گرامى (صلى الله علیه و آله ) رسید و عرض كرد: علم و دانش چیست ؟ حضرت فرمود: سكوت . عرض كرد: پس از سكوت ؟ فرمود: استماع و شنیدن . گفت : پس از آن ؟ فرمود: حفظ و نگاهدارى . عرض كرد: پس از حفظ كردن ؟ فرمود: عمل كردن بر طبق آن . عرض كرد: پس از عمل كردن ؟ فرمود: نشر و ترویج آن (176) )).

(پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله ) با چنین بیان ساده و روشن ، مرحله و موقعیت اداء وظیفه تعلیم و ارشاد دیگران را به ترتیب پس از گذراندن مراحل سكوت و استماع و حفظ و عمل بر طبق موازین علمى ، قرار داده ، و به تمام معلمان و مربیان و همه راهبران دینى اعلام فرموده است : تا وقتى كه این مراحل و درجات مختلف و متسلسل را نپیمایند حق ندارند مقام و منصب تعلیم و ارشاد دیگران را به عهده گیرند).

همان امام (علیه السلام ) فرمود: ((موسى بن عمران (علیه السلام ) در جمع یاران خود، همنشینى داشت كه از لحاظ علمى ، به مایه هاى فزونترى از دیگران دست یافته بود. روزى از آن حضرت اجازه خواست (تا به مسافرت كوتاهى برود و) با نزدیكان و خویشاوندان خود صله رحم و ملاقاتى به عمل آورد. حضرت موسى (علیه السلام ) فرمود: صله رحم و استمرار پیوند با خویشاوندان یكى از حقوقى است كه افراد وابسته و خویشاوند، نسبت به همدیگر دارند (برو و این مسافرت را در پیش گیر). ولى مبادا از این رهگذر در تو گرایش و تمایل عصبى به دنیا پدید آید و متكى به دنیا گردى ؛ زیرا خداوند متعال بار علم را بر دوش تو نهاده است كه نباید آنرا ضایع و تباه سازى ، و جز خدا تكیه گاه دیگرى براى خود انتخاب كنى و بدان گرایش یابى . آن مرد عرض كرد (من در مسیر ملاقات و صله رحم با خویشاوندان خود)، جز كار و كردار نیك ، هدف دیگرى ندارم .

(بارى پس از كسب اجازه ) از جا برخاست و براى صله ارحام خود به راه افتاد. این مسافرت - به طور غیرمنتظره اى - طولانى شد تا آنجا كه حضرت موسى (علیه السلام ) (به تكاپو افتاد و از هر كسى ) جویاى احوال او مى شد؛ ولى (علیرغم این پرس و جو) هیچكس از حال او اطلاعى نداشت . موسى ناگزیر گشت از (خبرگزار الهى و آسمانى یعنى ) جبرائیل (علیه السلام ) جویاى احوال او گردد؛ لذا از او پرسید: آیا راجع به ندیم و همنشین من اطلاعى دارى ؟ جبرائیل گفت : آرى ، هم اكنون را چهره اى دگرگون شده و میمون وار، كنار در ایستاده و زنجیرى به گردن دارد. موسى (علیه السلام ) از این خبر بیمناك گشت و بیم و هراس خود را با خدا در میان گذاشت و در نمازگاه خویش ایستاد و خداى را مى خواند و عرض مى كرد: پروردگارا یار و همنشین مرا از این وضع دلخراش و دردناك نجات ده .

خدا به موسى (علیه السلام ) فرمود: اى موسى ! اگر - براى نجات جلیس و همنشین خود - مرا آنچنان بخوانى كه رگهاى دو چنبره گردن تو از هم بدرد، خواسته تو را درباره این شخص برآورده نمى سازم . من بار علم و دانش را بر دوش هوش او نهادم ؛ ولى او این بار گرانبها و كالاى ارزشمند را ضایع و تباه ساخته و به غیر علم یعنى ، دنیا روى آورده است )) (177) .

ابوبصیر از امام صادق (علیه السلام ) نقل كرده كه امیرالمؤ منین على (علیه السلام ) فرمود: ((اى طالب علم ، (تو كه پویاى علم و معرفت هستى باید بدانى كه ) علم داراى فضائل فراوانى است (كه همچون انسان مجهز و رزمنده اى از اندامها و اجزاء گوناگونى تشكل مى یابد، و داراى پیكره هاى متعددى است بدینصورت ): كه سرش تواضع و فروتنى . چشمش بیزارى و پاكى از حسد. گوشش فهمیدن و درك كردن . زبانش راستگوئى . حافظه اش بحث و كاوش . قلبش حسن نیت . عقلش شناخت اشیاء و امور زندگانى . دستش مهر و محبت و رحمت . پایش دیدار دانشمندان . همتش سلامت . حكمتش پرهیزكارى . قرارگاهش نجات و رستگارى . راهبرش عافیت و پاكیزگى روح و جسم . مركبش وفاء. سلاح و رزم افزارش سخن نرم و ملایم . شمشیرش رضا و قناعت . تیر و كمانش مدارا. لشكر و ارتشش گفتگوى با دانشمندان . سرمایه و ثروتش ادب و نزاكت . ذخیره و اندوخته اش اجتناب از گناهان . دارویش كار نیك . پناهگاهش صلح و آشتى . توشه اش نیكى . نوشیدنى اش سازگارى . راهنمایش هدایت . و رفیق و همرهش دوستى با افراد برگزیده است (178) )). (این اندامها و افزارها، سازنده و تشكیل دهنده پیكره فضائل و مزایاى علم و دانش است ).

در طى حدیث طولانى عنوان بصرى از امام صادق (علیه السلام ) آمده است : ((علم و دانش با كثرت تعلم و مداومت بر تحصیل به دست نمى آید. علم و دانش منحصرا عبارت از نور و پرتوى است كه در قلب كسى كه خداوند، خواهان هدایت او است جاى مى گیرد. آنگاه كه آهنگ علم مى نمائى نخست باید در دلت جویاى حقیقت بندگى باشى . علم را از آنجهت پویا باش كه در صدد بكاربستن آن باشى ، و در سایه هوش خود از خدا درخواست كن تا فهم و درك حقایق را به تو موهبت فرماید)) (179) .

ب - نكته هاى جالب و مثالهاى هشداردهنده درباره دانشمندان فاقد عمل

علم و دانش به منزله درخت ، و عمل كردن بر طبق آن به مثابه میوه همان درخت است . غرض و فائده درخت بارور، فقط ثمره و میوه آن است . اما خود درخت میوه - منهاى ثمره و میوه آن - نمى تواند هدف غائى و منظور نهائى غرس و كاشتن آن را تشكیل دهد؛ چون انسان در هر حال وقتى مى تواند از درخت میوه ، سودمند گردد كه آن درخت ، به نوعى از میوه بارور شود.

هدف اصلى و منظور اساسى علم و دانش - مطلقا و بدون هیچ قید و شرطى - عبارت از عمل و كردار بر طبق آنست ؛ زیرا بازگشت تمام علوم و معارف بشرى به دو علم و دانش مى باشد: 1- علم معامله و رفتار 2- علم معرفت و شناخت .

1- علم معامله و رفتار (كه كیفیت عمل و روابط مختلف را در شئون گوناگون زندگانى تنظیم مى كند) عبارت از شناخت حلال و حرام و احكامى امثال آنها؛ و نیز شناخت اخلاق و خوى هاى ستوده و ناستوده نفس و روان ، و كیفیت درمان بیماریهاى روانى و بازیافتن راه هاى گریز از این بیماریها و خوى هاى ناپسند است .

2- علم معرفت و شناخت : - (كه خود شناخت ، با صرف نظر از رفتار، در آن علم ، مورد نظر مى باشد) - عبارت از علم به خدا و صفات و اسماء او است .

علوم و دانشهائى كه در بیرون از محدوده این دو نوع علم قرار دارند یا (به عنوان علوم آلى و دانشهاى افزارى به شمار مى روند كه ) ابزار و وسائل علوم مذكور در فوق هستند. و یا آنكه هدف و منظور از آنها - فى الجمله - نوعى از عمل و رفتار مى باشد.

این نكته بر فرزانگانى كه دست اندركار تتبع و علوم و دانشها هستند (و در طبقه بندى معارف بشرى اطلاعاتى دارند) مخفى نیست .

پیدا است كه منظور و هدف علوم معاملى و رفتارى ، به طرز عمل و رفتار انسان محدود است . اگر بشر در زندگانى خود به اینگونه اعمال و رفتار نیازمند نمى بود چنین علوم و معارف ، فاقد ارزش مى گشت .

اینجاست كه باید یادآور گردیم : كسانى كه علوم شرعى و امثال آن را به درستى فرامى گیرند، اگر در تفقد جوارح و اندامشان سهل انگارى كنند، یعنى اندام و جوارح خویش را از گناهان حفظ ننمایند، و مجموع اجزاء پیكر خود را به طاعت و فرمانبردارى از دستور خدا، ملزم و پاى بند نسازند، و با توجه به اینكه به صفات علم آراسته اند و تصور كنند علم و دانش ذاتا مطلوب مى باشد و نیازى به عمل به آن نیست ، و به همین جهت در صدد برنیایند كه اعمالشان را از مرحله واجبات به مرحله مستحبات تعالى بخشند، چنین دانشمندانى قطعا از نظر روانى ، گرفتار خودباختگى و شیفتگى هستند، و باید بدانند كه در دین و ایمان خویش ، دچار فریب و خدعه شیطان شده اند، و فرجام زندگانى آنها در نظرشان مبهم و اشتباه آمیز و گرفتار نابسامانى مى باشد.

مثالى گویا درباره عالم بى عمل :

داستان عالم و دانشمند آگاه به علوم شرعى - (كه اطلاعات درستى در این علوم كسب كرده ؛ ولى علم خویش را به كار نمى گیرد و دانسته هاى او پابه پاى كردارش پیش نمى رود) - همانند مثل و داستان بیمارى است كه بیماریش جز با داروى مركب از عناصر و اجزاى آنرا جز پزشكان حاذق و كارآمد نمى توانند شناسائى كنند. چنین بیمارى مى كوشد - كه با جلاى وطن - طبیب و پزشكى را در دیار و مملكتى دیگر بیابد، و سرانجام موفق مى شود كه به چنین طبیب حاذق و آگاه دسترسى پیدا كند. طبیب - پس از ملاقات و معاینه - دارو را معرفى مى كند، و با تفصیل و توضیح دقیق ، عناصر و مواد مختلف این داروى مركب و انواع و اندازه و مقدار و حتى معادن و مراكزى را كه این عناصر در آنجا وجود دارد به اطلاع او میرساند و به او مى آموزد كه باید با چه كیفیتى این عناصر را كوبیده و نرم ساخته و آنها را به هم مخلوط و عجین سازد.

بیمار مذكور همه این نكات دقیق را از پزشك فرامى گیرد، و از همه این جزئیات یادداشت و نسخه اى برمیدارد، و آنرا با خط خوش و خوانا مى نویسد، و به خویشتن بازمى گردد و در خود مطالعه مى كند. بارها و بارها نوشتن این نسخه را تكرار مى نماید، و مكرر آنرا مى خواند، و كیفیت درمان بیمارى را دقیقا به بیماران دیگر تعلیم مى دهد؛ ولى خود - متاءسفانه - از این دارو نمى نوشد، و معلوماتى كه دقیقا در مورد درمان بیمارى خود فراهم آورده است به كار نمى بندد.

آیا چنین فرد بیمارى با خواندن و نوشتن و تعلیم داروسازى و آموزش راه درمان بیمارى به دیگران ، مى تواند خود را از درمان بیمارى خویش بى نیاز كند و خویشتن را درمان نماید، و یا اندكى از شدت آن بكاهد؟! چه خیال خام و خواب خوشى (كه هرگز تعبیر نخواهد شد).

اگر همان نسخه دیگر استنساخ كند، و به هزار بیمار دیگر راه و رسم درمان را تعلیم دهد و همه آنها بهبودى یابند، و او هر شب هزار بار آن نسخه را بخواند؛ این تلاشها و كوششها به هیچوجه براى علاج بیمارى او مؤ ثر نخواهد بود، مگر آنكه زربكشد (و درهم و دینار را از جیب خود بیرون كند)، و به وسیله آن ، داروى مورد نظر را خریدارى نماید، و عناصر و مواد مختلف آنرا - همانگونه كه آموخته است با هم درآمیزد، و تلخى تناول و نوشیدن آنرا تحمل نماید، و با حفظ رژیم و پرهیز، در اوقات و ساعات معین ، آن دارو را لاجرعه بنوشد، و تمام شرائط بهداشتى و پرهیز و احتیاط را رعایت كند.

با وجود رعایت موازین درمان و نوشیدن دارو و پرهیز و احتیاط، باز هم خطر بیمارى (و سرانجام ، خطر مرگ ) احیانا در پیش است ، تا چه رسد به اینكه دارو را به كار نبندد و آنرا تناول ننماید (مسلما خطر شدت بیمارى - كه فرجام آن ، مرگ و نابودى است - او را بیشتر تهدید خواهد كرد).

همچنین فقیه و دانشمند دینى كه كاملا رژیم طاعات و برنامه فرمانبردارى از دستور خدا را مى داند، و به آن عمل نمى كند، و او كه به طور دقیق ، گناهان ریز و درشت و جرمهاى حساس و غیرحساس را شناسائى كرده ؛ ولى از آنها اجتناب نمى نماید، او كه به همه موازین و دقائق اخلاق مذموم و نكوهیده آگاهى درستى كسب كرده ؛ ولى جان و دل خود را از این اخلاق زشت تصفیه نكرده است ، و با ژرف بینى و استواراندیشى ، از خویهاى پسندیده و ستوده آگاهى یافته ؛ ولى خویشتن را بدآنها نیاراسته و مجهز نساخته است ، چنین عالم و فقیه دانشمند، خود را فریب مى دهد. و در دین و آئین خود، گرفتار خدعه شیطان مى باشد؛ زیرا خداوند متعال در قرآن كریم (مجهز شدن نفس را به علم و دانش ، عامل رستگارى نمى داند؛ بلكه عامل رستگارى و پیروزى انسان در روز رستاخیز را عبارت از پاكسازى جان ؛ و تهذیب نفس از هرگونه نیات پلید شیطانى معرفى مى كند، آنجا كه مى فرماید):

(( ((قد افلح من زكیها)) (180) . ))

محققا كسى رستگار و كامیاب است كه جان و دل خویش را از هر گونه آلودگیها پاك ساخت و به رشد آن مدد كرد.


نوشته شده توسط: سعداله آریافر | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

آداب ووظایف معلم وشاگرد(4)

پنجشنبه 12 خرداد 1390  05:29 ب.ظ

نوع مطلب :مقالات تربیتی معلم اهری ،

علائم فریب خوردگى از شیطان :

مظهر و نمودار این اهداف و مقاصد (كه بسیارى از طلاب و اهل علم را تحت تاءثیر قرار مى دهد) آنگاه چهره مى گشاید كه اینگونه علماء و دانشجویان با افراد و همالانى بهتر و برتر و عالم تر از خود مواجه مى گردند، و چنین احساس كنند كه مردم از خود آنها روى گردان شده و به شخصیتهاى والاتر از آن ها روى آور مى شوند.

در چنین حالتى باید از نظر روانى ، خویشتن را بیازمایند. اگر چنین احساس نمایند كه نسبت به كسى كه به این افراد عالم احترام مى گزارد و به فضل و برترى او معتقد است احترام بیشترى قائل اند و از دیدار او خوشحال مى گردند، ولى نسبت به كسى - كه احترامى براى آنها قائل نیست و نیز به عالم دیگرى كه شایستگى فزون ترى از آنها دارد، تمایل بیشترى نشان مى دهد - در خود علاقه اى احساس نمى نمایند، باید این دانشجویان و دانشمندان بدانند - كه به خاطر داشتن چنین حالتى - سخت ، شیفته دنیا گشته و نسبت به دین و آئین خود، گرفتار فریب و نیرنگ شیطان شده اند. البته ممكن است ندانند كه چگونه تحت تاءثیر نیرنگهاى شیطانى قرار گرفته (و از چه طریقى ، فریب خورده اند).

گاهى نیز این حالت روانى ، پاره اى از اهل علم را به جائى سوق مى دهد كه همچون زنان ، دستخوش غیرت مندى زنانه و دگرگونى روانى مى شوند. به این صورت كه اگر ببینند بعضى از شاگردانشان با استاد و معلم دیگر رفت و آمد دارد بر آن ها ناخوش آیند و شاق و طاقت فرسااست ، با اینكه مى دانند كه اینگونه شاگردان از چنین استادى نیز از لحاظ دین و ایمان ، سود و بهره فزونترى كسب كرده و از او در حر قابل توجهى مستفیض مى گردند.

این حالت روانى یك عالم و دانشمند، تراوشى از صفات و خصوصیات (دردناك و) كشنده اى است كه در نهانگاه ها و زوایاى مخفى قلب او جاى گرفته است ؛ ولى این عالم و دانشمند تصور مى كند كه از این صفات ، رهیده است ، در حالیكه باید بداند كه در چنین تصورى نیز گرفتار نیرنگ و فریب شیطان مى باشد. این صفات و خصوصیات مرموز - با چنان علائم و نشانه ها و امثال آنها - سرانجام بر خود او و یا دیگران ، مكشوف و پدیدار مى شود.

اگر انگیزه یك عالم و دانشجو در تعلیم و تحصیل ، منحصرا عبارت از دین و آئین خدا باشد، بى تردید در صورت مشاهده عالم و دانشمند دیگر - كه با او اشتراك مساعى كرده ، و او را در تعلیم و نشر دین ، یارى مى دهد باید بسیار خوشحال گردد (نه آنكه دچار حالات دگرگونى و غیرت زنانه شود كه چرا ارادتمندان و معاشرانش از او روى برتافته و به شخص دیگرى روى آورده اند). لذا باید با پدیدار شدن عالم و دانشمند دیگرى این چنین ، خداى را سپاس گزارى كند كه او را با وجود چنان دانشمندى ، مدد رسانده و در اداء وظیفه تعلیم ، یاریش داده است (آرى باید شاكر و سپاسگزار پروردگار باشد) كه عوامل تحكیم دین را فزاینده ساخته و راهبران توده مردم و آموزگاران آئین الهى و احیاءكنندگان سنن و راه و رسم فرستادگان خدا را فراوان در اختیار مردم قرار داده است .

شیطان از در دیگرى وارد مى شود:

گاهى شیطان (از طریق دیگر) دانشمندان را به اشتباه مى اندازد (و حالات روانى لغزنده و لغزاننده اى در آنها به ثمر مى رساند، و با سخنانى حق به جانب ) به آنها مى گوید: كه اندوه تو (در روى برتافتن مریدان از تو) از آنجا ریشه مى گیرد كه به خاطر روى برتافتن شاگردان از تو - از ثواب و پاداش تعلیم محروم مى گردى . پس اندوه تو صرفا به خاطر نفس انصراف و روى گرداندن شاگردان و مریدان از تو، و روى آوردن به دیگران نیست . (و بالاخره این غم و اندوه تو بجا و شایسته است )؛ زیرا اگر این شاگردان و یا مردم دوباره به سوى تو بازگردند و از تو اندرز گیرند و به وسیله تو، دانش و بینش دینى خویش را فراهم آورند مسلما از پاداش تعلیم و ارشاد برخوردار خواهى بود.

بنابراین بدیهى است كه اندوه تو - به خاطر از دست دادن چنان ثواب و پاداشى - ستوده و بجا است ! (شیطان با چنین وسوسه اى ، اندوه چنان عالم و دانشمندى را براى او توجیه كرده ، و به حالات روانى او چهره اى حق به جانب مى دهد. این عالم و دانشمند نیز مانند دیگران از تیررس اینگونه وسوسه ها در امان نیست ؛ لذا فریب مى خورد و تصور مى كند كه حق با او است و اندوه و غم او - به خاطر روى برتافتن مریدانش از او - بجا و پسندیده است )؛ ولى این عالم و دانشمند بى نوا نمى داند كه انقیاد و تسلیم بودن او در برابر حق ، و تسلیم كردن امور مهم به افراد لایق تر و برتر از خویشتن ، ثواب و پاداش او را فزاینده تر ساخته ، و عوائد دین و بازده معنوى او را فراوانتر از آن صورتى مى گرداند كه به تنهائى به تعلیم و ارشاد دیگران برمى خاست .

باید او بداند كه پیروان پیامبران و امامان (علیهم السلام ) چنانچه با از دست دادن مقام و منصب ارشاد و تعلیم ، و تسلیم آن به افراد شایسته ، و انحصار آن به صالحان ، مغموم و اندوهگین مى شدند به شدت مورد انتقاد و نكوهش قرار مى گرفتند، نكوهشى كه مافوق آن قابل تصور نیست . بلكه باید گفت كه انقیاد و تسلیم بودن پیروان انبیاء و امامان در برابر حق ، و تفویض امور و منصب ها به افرادى كه از شایستگى كافى برخوردارند والاترین و پرارزش ترین رفتار آنها به شمار مى آید. و این حالت تسلیم و رضا در برابر حق ، عوائد دینى و ایمانى آنانرا در دنیا و آخرت ، سرشارتر مى سازد.

بارى ، غم و اندوه از دست دادن منصب تعلیم و ارشاد (و افسوس از تسلیم آن به افراد شایسته تر)، بازده نیرنگ ها و فریب هاى شیطانى است .

چشمه دیگرى از نیرنگهاى شیطانى :

بلكه گاهى نیز دانشمندان (به گونه اى دیگر) تحت تاءثیر نیرنگ شیطان قرار مى گیرند و با خود مى گویند: اگر فرد دیگرى - كه برتر و بهتر از اوست - پیدا شود شادمان خواهند شد. البته این حدیث نفس را - تا موقعى كه با محك تجربه ، امتحان و آزمون نگردند - با خود دارند. و پیش از آنكه در بوته امتحان قرار گیرند با این گفتگو، خویشتن را راضى مى سازند؛ زیرا میدانیم كه انسان در برابر وعده (هاى به اصطلاح : سر خرمن ) و حدیث نفسهائى امثال اینگونه سخنها - پیش ‍ از آنكه در برابر عمل و امتحان قرار گیرد - حالتى پذیرا و انعطاف آمیز دارد، و به سادگى و آسانى به خویشتن وعده خوش مى دهد. ولى اگر همو با حادثه اى سنگین روبرو گردد (و با غول مهیب امتحان مواجه شود) چنان دچار انقلاب روحى و دگرگونى روانى مى گردد كه حالت ارتجاع و عقب نشینى در او پدید مى آید و به وعده و پیمانى كه با خود بسته است به هیچوجه وفاء نمى كند.

البته افراد استثنائى نیز وجود دارند كه در سایه نگاهبانى و لطف خداوند (و مجاهدتهاى شخصى ) به هنگام تجرید و امتحان ، خویشتن را نباخته و گرفتار انقلاب و دگرگونى روانى نمى گردند. (چنین افراد استثنائى آنقدر زیاد نیستند، افرادى كه در برابر آزمایشها و امتحانات ، شاهد پیروزى و موفقیت را در آغوش ‍ مى گیرند). این (نكته باریكتر از مو) را كسانى مى دانند كه از حیله ها و نیرنگهاى شیطانى آگاه اند، و مدتهاى طولانى سرگرم آزمایش با خدعه هاى او بوده اند، (و با شیطان و مكاید و حیله هاى او از دیرباز دست و پنجه نرم كرده و به فوت و فن فریب كاریهاى او آشنائى پیدا كرده اند).

راه گریز از تیررس نیرنگهاى شیطان :

اگر كسى احساس كند كه این حالت روانى دردناك و كشنده در جان و روانش راه یافته است باید به درمان روحى خود برخیزد، و از اهل دل براى مداواى چنین بیمارى روانى مدد گیرد. اگر در محیط خود - علیرغم كوشش و پویش - به اهل دل و مردم دردآشنا و داروشناس دسترسى پیدا نكرد به نوشته ها و آثارشان - براى یافتن نسخه درمان خویش - پناه برد. و اگر احیانا نه به اهل دل و نه به آثارشان نتوانست دست یابد و متوجه شود كه آثار آنان از میان رفته ، و فقط نام و نشانى از آنان و آثار علمى شان باقى مانده است ، اینجا است كه باید به مدد توفیق پروردگار و نصرت و یارى او پناهنده گردد، (و علاج و درمان بیمارى خود را با خداى خویش در میان گذارد و از او درخواست نماید). اگر احساس كند كه استعداد و زمینه پذیرش و دریافت توفیق الهى در او وجود ندارد ناگزیر باید تنهائى اختیار كند، و راه عزلت و زاویه نشینى را در پیش گیرد، و پویاى خمول و گمنامى باشد، و خویشتن را در تیررس سؤ الات و پرسشهاى دیگران قرار ندهد. و در صورت مواجه شدن با پرسشها - تا آنگاه كه شرایط لیاقت و شایستگى تعلم و تعلیم را احراز نكند - از پاسخ دادن خوددارى نماید.

شیطان از هر درى وارد مى شود:

گاهى نیز شیطان (براى فریب دادن عالم و دانشمند) از در دیگرى وارد مى شود و مى گویند: اگر بنا باشد (انسان به خاطر عدم احراز شایستگى و فقدان خلوص ‍ نیت ؛ انزواء اختیار كند و) گوشه نشینى ، فتح باب و معمول و رایج گردد، علوم و معارف بشرى و دانشهاى الهى در معرض خطر فرسایش و نابودى قرار مى گیرد، و اساس و سازمان دین و آئین اسلام رو به ویرانى مى گذارد؛ چون افراد واجد لیاقت و برخوردار از خلوص و حسن نیت ، بسیار اندك و انگشت شمارند. و نیز همه مى دانند كه سامان بخشیدن دین و آئین مردم از بزرگترین طاعت ها و عبادات بشمار مى آید!

(شیطان - با چنان وسوسه هاى حق بجانب و چهره نمائى هاى معصومانه - مى خواهد افراد را از صراط مستقیم به انحراف و كجرویها سوق دهد؛ ولى ) باید به چنین اندیشه هاى ابلیس مآبانه و خدعه هاى دلسوزمندانه پاسخ داد كه دین اسلام با كناره گیرى و انزواجوئى افراد بى لیاقت ، دچار اندراس و فرسودگى نمى گردد. البته تا زمانى كه شیطان ، جاه طلبى و ریاستمدارى را در میان مردم ترویج مى كند و افراد را به سوى آن جلب مى نماید - و مى دانیم كه تا روز قیامت نیز از چنین فعالیت هاى وسوسه انگیز خسته و فرسوده نمى شود - دین ، منقرض و مندرس نمى گردد؛ بلكه براى نشر علم و دانش گروهى بپامى خیزند كه در آخرت و روز قیامت ، حظ و بهره و نصیبى ندارند. چنانكه رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) فرمود:

(( ((ان الله یؤ ید هذا الدین باقوام لاخلاق لهم )) )) (166)

خداى متعال این دین را به مدد گروهى از مردم تقویت و تاءیید مى كند كه (در روز قیامت ) بى نصیب اند.

و نیز فرمود:

(( ((ان الله یؤ ید هذاالدین بالرجل الفاجر)) )) (167)

خداوند متعال این دین را با مساعى فرد فاجر و گناهكار، تاءیید و نگاهبانى و تقویت مى كند.

با توجه به این حقیقت نباید تحت تاءثیر چنان وسوسه ها و غلط اندازیهاى شیطانى قرار گرفت ، و به حشر و آمیزش با مردم ، سرگرم شد؛ (چون در صورت فقدان خلوص نیت و عدم احراز شایستگى )، حس جاه طلبى و ثناجوئى و علاقه به برخوردارى از تعظیم و بزرگداشت مردم - از رهگذر معاشرت با آنها - در قلب انسان رو به رشد و نمو مى گذارد. آرى مخالفت و آمیزش با مردم (در صورت عدم احراز شایستگى )، بذر نفاق و دوگانگى شخصیت را در دل انسان غرس مى نماید.

رسول گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله ) فرمود: ((جاه طلبى و دلبستگى به مال دنیا، نفاق و دوروئى را در قلب انسان مى رویاند، آنچنانكه آب (و رطوبت ) به رویش گیاه مدد مى كند)) (168) .

و همو فرموده است : ((زیان و فساد دو گرگ درنده و خونخوار و گرسنه و حریص - كه در میان آغل گوسفندان رها مى شوند - از ضرر و زیانبارى ، و لطمه حس جاه طلبى و مال دوستى به دین و ایمان فرد مسلمان ، بیشتر و زیانبارتر نیست )) (169) .

پس باید یك فرد عالم و دانشمند دینى ، فكر و اندیشه خویش را به كار اندازد تا اسرار و رموز صفات پست را - كه احیانا ممكن است در دلش راه یافته باشد - تفطن و شناسائى كند، و راه و رسم نجات و رهائى از آنها را استنباط نماید؛ چون ضرر و فتنه اى - كه از طریق رسوخ این صفات پست و حالات روانى نامطلوب در قلب عالم و دانشمند و متعلم و شاگرد - عائد مردم مى گردد از فتنه و فسادى كه از غیر عالم و متعلم به جامعه مى رسد، به مراتب زیادى مهمتر و بزرگتر است ؛ زیرا عالم و دانشمند در تمام مظاهر و پایگاه مثبت و منفى رفتار خود، الگو و سرمشقى براى دیگران مى باشد. افراد عامى و توده مردم - با مشاهده اعمال و رفتار یك عالم و دانشمند - مى گویند: اگر چنین اعمالى ، زشت و ناستوده باشد علماء و دانشمندان شایسته تر از ما هستند كه دست به چنین اعمالى نزنند و سزاوارترند كه از آنها اجتناب نمایند.

افراد جاهل و نادان - از رهگذر اعمال ناستوده علماء -، گرفتار رفتارهاى ناپسند مى گردند. (و جراءت و جسارت آنها در ارتكاب اعمال زشت ، رو به فزونى مى گذارد. و براى آنكه روى عمل ناستوده خویش صحه گذارند به رفتار عالم و دانشمند استناد مى جویند).

میان جرم و گناه یك فرد عامى و بى اطلاع ، و گناه یك مرد عالم و دانا، تفاوت زیادى وجود دارد: فرد عامى و بى اطلاع در روز رستاخیز فقط بار گناه شخصى خویش را به دوش مى كشد. ولى بر دوش یك عالم و دانشمند، بار گناه خود او و گناه همه كسانى كه در اعمال خویش از او سرمشق گرفته - و تا روز قیامت از راه و روش او پیروى مى نمایند - سنگینى مى كند. و باید با چنان بار گران و كمرشكنى به روز رستاخیز در پیشگاه عدل الهى حضور یابد. چنانكه این حقیقت طى اخبار و احادیث صحیح و معتبر، به ما گوشزد شده است .

به طور فشرده باید گفت : شناخت صحیح حقیقت اخلاص نیت و مساءله هماهنگى رفتار با خلوص عقیدت ، همچون دریائى عمیق و ژرفناك است كه - جز اندكى از مردم و افراد نادرى - همگى در آن ، احتمالا غرق شده و گرفتار نیرنگ شیطانى خواهند گشت . خداوند نیز از این مردم نادر و استثنائى در قرآن كریم یاد كرده و مى فرماید:

(( ((الا عبادك منهم المخلصین )) )) (170)

شیطان مى گوید: (من همه مردم را اغواء خواهم كرد) به جز بندگان پاكیزه تو كه از میان همین مردم ، از اخلاص بهره مندند.

بنابراین ، بندگان با ایمان خداوند باید خویشتن را سخت بپایند، و نكته هاى دقیق رفتار خود را تحت مراقبت قرار دهند؛ زیرا در غیر اینصورت ناخودآگاه به پیروان و رهروان راه و رسم شیاطین مى پیوندند.

2- عمل به علم - یا - لزوم همآهنگى رفتار معلم و شاگرد با علم و آگاهىآنها

دومین مساءله اى كه باید معلم و شاگرد درباره خویشتن نسبت به آن اهتمام و عنایت داشته باشند این است كه همراه با علوم و آگاهیهاى خویش ، به تدریج و گام به گام ، این آگاهیها و معارف را بكار بندند؛ زیرا اهتمام و عنایت هر فرد عاقل و خردمند، در مراقبت و پرداختن به خویشتن و عمل به علم ، مصروف مى گردد؛ ولى كوششها و عنایات یك فرد عامى به نقل و روایت و گفتگو محدود است .

الف - احادیث درباره بكارگرفتن علم :

از امیرالمؤ منین على (علیه السلام ) روایت شده است كه پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله ) فرمود: ((علماء و دانشمندان از دو دسته تشكیل یافته اند:

1- دسته اى كه علم و آگاهى خود را به كار گرفته و بر طبق آن عمل مى كنند. اینگونه دانشمندان از عواقب سوء روز قیامت مصون هستند.

2- و دسته اى دیگر كه بر طبق علم خود عمل نمى كنند. این گروه از علماء، دچار هلاك و نابودى شده و به گونه اى در روز قیامت محشور مى شوند كه دوزخیان هم از بوى بد و تعفن وجود آنها رنج و آزار مى بینند.

در میان جمع اهل دوزخ - آنكه بیش از همه و سخت تر از دیگران احساس تاءسف و ندامت مى نماید - عبارت از كسى است كه شخص دیگر و بنده خدائى را به سوى خدا دعوت كند و دعوت او با پاسخ مثبت روبرو شده و مؤ ثر مى افتد. یعنى آن شخص ، پذیراى دعوت او گشته و در صراط مستقیم قرار گیرد، و به راه و رسم دین و آئین پاى بند گردد و موفق به طاعت از خدا شود. و سرانجام ، خدایش او را وارد بهشت سازد؛ ولى راهبر و راهنماى او را - به خاطر فقدان عمل و هواپرستى و دورپروازى در آرزوها و تمایلات - وارد دوزخ نماید؛ زیرا پیروى از تمایلات و روح هواپرستى ، مانع وصول انسان به حق و واقعیت است . و آرزوهاى دور و دراز، آخرت و معنویت انسان را به دست فراموشى مى سپارد))(171) .

امام صادق (علیه السلام ) فرمود: ((اگر عالم و دانشمند به علم خود عمل نكند، موعظه و اندرز او از دلها مى لغزد، آنچنانكه باران از روى سنگ صفا كه صاف و لغزاننده و لغزنده است بلغزد))(172) .

مردى حضور على بن الحسین امام سجاد (علیه السلام ) رسید و پرسشهائى با آنحضرت در میان گذاشت . امام سجاد (علیه السلام ) پاسخهاى لازم را به او داد. این مرد دوباره نزد امام بازگشت و پرسشى از سنخ پرسشهاى اولیه را در میان نهاد و در ادامه همان پرسشها، سؤ الاتى مطرح كرد. حضرت فرمود: در كتاب انجیل چنین نوشته شده است : ((تا آنگاه كه نسبت به دانسته هاى خویش عمل نكردید، از آنچه نمى دانید سؤ ال نكنید؛ زیرا هر نوع علم و آگاهى دینى كه بدان عمل نشود، كفر و ناسپاسى و مراتب دورى انسان نسبت به خدا را فزاینده مى سازد)) (173) .

 


نوشته شده توسط: سعداله آریافر | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

آداب ووظایف معلم وشاگرد(3)

چهارشنبه 11 خرداد 1390  05:27 ب.ظ

نوع مطلب :مقالات تربیتی معلم اهری ،

نتیجه :

الف - گروه اول ، كه (عالم نمایانى ) نادان هستند، افرادى ستیزه جو و آزاردهنده مى باشند و میخواهند با تظاهر به مذاكره علمى و اظهار حلم و بردبارى ، در محافل و در حضور مردم سخن گویند. (و در كمین آن هستند كه ضمن صحنه سازى ) و در زیر ماسك خشوع و پارساجامگى ، پیشخوانى كنند و زبانزد مردم گردند، در حالیكه از هر گونه تقوى و پارسائى ، عارى و تهى مى باشند.

خداوند متعال به خاطر همین صحنه سازیها، اندرون بینى آنها را در هم كوبیده و استخوان سینه شان را در هم مى شكند و پاره پاره مى سازد (و سرانجام ، آنها را در سر جاى خود مى نشاند).

ب - گروه دوم كه اهل دست درازى و ترفع و حیله و نیرنگ مى باشند، افرادى خائن و متملق اند كه با نیرنگ و چاشنى چاپلوسى ، بر رقیبان و همگنان ، ترفع و دست یازى و فخر مى نمایند. و نسبت به مالداران و دولتمندان فرومایه تر از خود، (آنهم عارى از هرگونه قصد قربت ) اظهار فروتنى مى نمایند.

اینان شهد و حلوا و طعمه هاى گواراى مالداران را مى بلعند، و در جهاز گوارش خود هضم مى كنند؛ ولى (ضمن آن ) دین و آئین خود را در هم مى كوبند. خداوند متعال به كیفر چنین انحراف و انحطاطى ، آنانرا خامل و گمنام كرده و در میان مشخصات و عوامل نامورى علماء و دانشمندان واقعى ، آثار و نشانه هاى آنها را محو و نابود مى سازد. و سرانجام بى نام و نشان خواهند گشت .

ج - گروه سوم كه به حق ، صاحب فقه و بینش و آگاهى و اهل عمل به موازین آگاهیهاى خود مى باشند، همواره گرفتار هم و غم و اندوه شدید و بیدارى شب هستند بگونه اى كه تحت الحنك به كلاه خویش بسته (و انزواء اختیار كنند) و در تاریكى شب به عبادت برخیزند. و در حالیكه بیمناك و خواهان و هراسان هستند عمل مى كنند، سرگرم كار خود مى باشند، و از مردم شناسى بهره اى كافى دارند. (به همین جهت ) از مطمئن ترین برادران دینى خود بیمناك هستند (كه مبادا بوسیله همین دوستان مصالح دنیا و آخرت ، دین و ایمانشان مورد دستبرد افكار و آراء واهى آنها قرار گیرد). خداوند متعال (به جاى اینهمه رنجها و شكنجه هاى روحى كه علماء واقعى با آنها درگیر هستند) پایه هاى وجودشان را استوار داشته (و در سایه لطف و مرحمت خویش ، نیازهاى آنها برآورده ساخته ) و آنانرا در روز رستاخیز در پناه امن و حمایت خود قرار میدهد)) (160) .

امام باقر (علیه السلام ) و سخنان او در رده بندى علماء و دانشمندان :

صدوق (رحمه الله ) در كتاب ((الخصال )) روایتى با اسناد از امام باقر (علیه السلام ) نقل كرده است (كه ضمن آن ، علماء و دانشمندان به هفت رده و طبقه تقسیم شده اند):

1- ((دسته اى از علماء و دانشمندان (محتكرانى بیش نیستند) و دوست دارند كه اندوخته هاى علمى خود را ذخیره نمایند، و نمیخواهند مایه هاى علمى آنها را در اختیار دیگران قرار گیرد. چنین دانشمندانى در نخستین قعر آتش دوزخ ، جاى دارند.

2- گروهى دیگر از اندرز دیگران و نصایح اخلاقى ناصحان ، بیزارند (و نمى خواهند زیر بار موعظه دیگران قرار گیرند)؛ ولى در پند و موعظه دیگران سختگیرى مى كنند. اینان در دومین ژرفاى دوزخ ، ماءوى دارند.

3- برخى از علماء (سوداگران و تجارت پیشه اند و) صلاح و سود خود را در آن مى بینند كه مالداران و دولتمندان و ارباب منصب و مقام و طبقه اشراف و كاخ ‌نشینان را از معلومات و معارف خویش بهره مند سازند (و حرفه تعلیم خود را در اینگونه طبقات محدود نمایند)، و چنین معتقدند كه افراد بینوا و تهى دست و كوخ ‌نشینان را در محدوده علم و دانش ، جائى نیست . چنین دانشمندان (بى وجدان و تجارت پیشه ) در سومین عمق جهنم مسكن دارند. 4- فرقه اى از دانشمندان ، راه و رسم جباران و پادشاهان را در علم خویش ، پیشه خود ساخته ، به گونه اى كه اگر بر آنها ایراد گیرند و در اداء حق آنها (از لحاظ احترام و مطامع دنیوى ) كوتاهى شود، خشمگین گردند. اینگونه علماء در چهارمین ژرفناى آتش دوزخ جاى دارند.

5 - برخى از دانشمندان ، جویاى گفته هاى یهود و نصارى هستند (همچون زمان معاصر كه برخى از دانشمندان به گفته هاى غربى ها استناد مى جویند) تا بدینوسیله معلومات و معارف خویش را آبرومندانه تر و فزونمایه تر و مفصل تر جلوه دهند (و به اصطلاح : حدس و تفطن هاى علمى خود را از رهگذر اطلاعات مخدوش و محرف دانشمندان یهود و نصارى تقویت و تاءیید كنند، و در این مسیر، حجم گفته هاى خویش را افزایش دهند) این فرقه از دانشمندان در پنجمین قعر دوزخ جاى گیرند. (161)

6- دسته دیگرى از دانشمندان (اهل عرض اندام هستند) و خویشتن را در منصب فتوى و صدور حكم دینى قرار مى دهند، (و این منصب را به رخ دیگران مى كشند) و به مردم مى گویند: پرسشهاى دینى خود را با من در میان گذارید. در حالیكه احیانا ممكن است اینگونه دانشمندان اطلاع درستى در مورد هیچ مساءله اى نداشته باشند (و با آنكه گرفتار جهل و گمرهى هستند میخواهند همچون نابینائى ، عصاكش كورى دگر شوند). خداوند متعال چنین افراد صحنه پرداز و خودآرا و اساسا هر فرد متكلف را (كه با تكلف و خروج از موضع طبیعى ، در صدد خودنمائى برمى آید) به هیچوجه دوست نمیدارند. این طبقه از دانشمندان در ششمین درجه ژرفاى جهنم قرار گیرند.

7- جماعتى از علماء و دانشمندان (گرفتار افزارگرائى هستند!) و میخواهند علم و دانش را وسیله مردانگى و سرفرازى و اندیشمندى خویش قرار دهند (تا از این رهگذر به عنوان فردى عالم و اندیشمند، مورد احترام دیگران قرار گرفته و دانش خویش را نردبانى براى ارتقاء به این هدف و نخوت و تظاهر به مردانگى و عقل ، سازند). جاى چنین دانشمندان (فرصت طلب و نامجوى )، هفتمین قعر آتش دوزخ مى باشد)) (162) .

د - راه و رسم اخلاص نیت در سخنان بزرگان و راهبران دینى :

خضر (علیه السلام ):

از پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله ) چنین روایت شده است كه فرمود:

((موسى (علیه السلام ) با خضر (علیه السلام ) برخورد كرد و به او گفت : مرا نصیحت و سفارش فرما. خضر گفت :

اى طالب علم ! باید بدانى كه گوینده ، كمتر از شنونده ، گرفتار ملال خاطر و خستگى روحى مى گردد. بنابراین - آنگاه كه با همنشینان خود سخن مى گوئى (با پرگوئى و زیاده روى در گفتار)، آنانرا خسته و ملول نساز.

اى موسى ! بدان كه قلب تو، ظرف و جایگاهى پذیرا براى مواد مختلف مى باشد. بنگر كه این ظرف را با چه مایه ها و موادى آكنده مى سازى .

دنیا را بشناس و آنرا در پس پشت خویش قرار ده (و از آن بگذر و عبور كن )؛ زیرا دنیا نمیتواند خانه و جایگاه پایدارى براى تو باشد. دنیا صرفا وسیله و ابزارى براى رسیدن به كمال روحى و معنوى است تا بندگان الهى توشه خویش را از این گذرگاه براى معاد و توقفگاه همیشگى خود بردارند.

اى موسى ! خویشتن را براى صبر و استقامت آماده ساز تا به مقام حلم و خویشتن دارى نائل گردى . احساس و درك لذت تقوى و پرهیزكارى را در قلبت بیدار ساز تا به علم و آگاهى دست یابى . نفس سركش خود را با حربه بردبارى و شكیبائى تمرین ده و آنرا بدینوسیله مقهور ساز تا از گناه و جرم رهائى پیدا كنى .

اى موسى ! اگر خواهان علم و دانش هستى باید خویش را براى پذیرائى از علم هر چیزى فارغ و آسوده خیال سازى ؛ زیرا علم و دانش صرفا از آن كسى است كه خود را فارغ از هر چیزى ، در اختیار آن قرار دهد.

زیاده از حد سخن مگو، و آنچنان یاوه سرائى مكن ؛ زیرا پرگوئى و یاوه سرائى دانشمندان ، آنانرا در نظر دیگران خوار و زشت جلوه مى دهد و موجب مى گردد كه بدیها و زشتیهاى درونى نابخردان ، آشكارا بروز نماید. بر تو است كه جانب اقتصاد و اعتدال در سخن گفتن را رعایت كنى ؛ چون اعتدال در سخن گوئى نمایانگر موفقیت و نشانه حكمت و صواب اندیشى انسان است .

از نادان دورى گزین ، و از آنان روى گردان باش ، و در برابر نابخردان و سبك مغزان ، حلم و خویشتن دارى را در پیش گیر؛ چون حلم و خویشتن دارى از مزایاى برجسته و ارزشمند صبرپیشه گان و زیور دانشمندان است .

آنگاه كه فرد نادانى ترا دشنام گفت ، با نرمش و آرامى در برابر دشنام او سكوت اختیار كن ، و با حزم و احتیاط از او جدا شو؛ زیرا جهل و ندانم كارى او نسبت به تو و دشنامى كه نثار تو كرده است بیش از آن مى باشد كه به تو اظهار نموده است . (بنابراین با سكوت و فاصله گرفتن محتاطانه خود از او، كمتر زیان مند میگردى ).

اى پسر عمران ! درى را كه نمیدانى چه چیزى آنرا بست و به طرز بستن آن آشنائى ندارى ، مگشا. و نیز درى را مبند كه نمیدانى چه چیزى آنرا گشود و باید به چه كیفیت آنرا باز كرد.

اى پسر عمران ! كسى كه دلبستگى و گرسنگى و طمع او نسبت به دنیا در هیچ حد و مرزى متوقف نمى گردد، و رغبت و گرایش او به دنیا پایان نمى گیرد و نمى گسلد، چگونه مى تواند عابد خدا بوده و خویشتن را بنده خدا بداند؟ او كه خود را فرومایه مى سازد و به حقارت حال خود واقف است ، و خداى را در سرنوشت خویش متهم مى كند (و به تقدیر و مشیت او راضى نیست ) چگونه مى تواند زاهد، و داراى خوى پارسائى و بى اعتنائى به دنیا باشد؟!.

اى موسى ! معارف و معلومات را با این هدف بیاموز كه بر طبق موازین آن عمل كنى . نباید هدف تو در تعلیم علم به دیگران ، در سخن گفتن و حرف زدن ، محدود بماند؛ زیرا نتیجه آن این است كه خویشتن را تباه ساخته و از رهگذر تباهى خود، دیگران را در مسیر نور هدایت قرار دهى ))؛ (ولى خود از این نور، بى بهره بمانى ).

عیسى (علیه السلام )

عیسى (علیه السلام ) (به یاران خود) فرمود: ((شما نیروى خود را براى تاءمین نیازهاى دنیوى بكار میدارید، در حالیكه روزى شما بدون مساعى (و كوشش هاى خارج از اندازه شما) تاءمین شده است . لكن براى آخرت (آنچنان كه باید و شاید) نمى كوشید؛ در حالیكه تاءمین روزى آخرت جز در سایه عمل و كوشش شما میسر نیست .

شما عالمان و دانشمندان بدى هستید، چون مزد خویش را دریافت مى دارید ولى علمتان را ضایع و تباه مى سازید. (شما مزدوران خدا باید متوجه باشید) كه ممكن است صاحب كار قریبا از عمل جویا گردد، و بدانید آن لحظه اى كه او از شما درخواست عمل مى كند به زودى فرا مى رسد، و شما نیز قریبا از این دنیاى پهناور به تنگناى تیره گور منتقل مى گردید. (آنگاه در برابر این مطالبه و درخواست چه خواهید گفت ؟) خداوند متعال شما را از جرم و گناه به همان كیفیت و با همان تاءكیدى نهى مى فرمود كه به شما فرمان داد تا روزه گیرید و نماز را به پاى دارید.

چگونه مى توان كسى را - كه اوضاع و شرایط روزى و رزق او، وى را به خشم آورده است - عالم و دانشمند دانست . و آنكه مقام و منزلت خویش را حقیر و پست مى سازد، نام اهل علم را بر وى اطلاق كرد، در حالیكه خود میداند كه اوضاع و شرایط زندگى او پا به پاى علم و قدرت الهى تعیین شده است ؟

آیا كسى كه خود خداى را در سرنوشت زندگانى خویش ، متهم مى سازد و به هیچ چیزى - كه در زندگانى خود با آنها مواجه است - راضى نمى گردد، چگونه مى تواند خود را در شمار اهل علم به حساب آورد؟.

آیا آنكه دنیایش در دیدگاه او بر آخرت رجحان دارد و به خود دنیا روى آورده (و از آخرت روى گردان است ) و به عوامل زیان بخش به معنویاتش بیش از عوامل سودمند به شخصیت معنوى و انسانى خویش ، اقبال و علاقه و دلبستگى دارد، چگونه مى تواند در عداد اهل علم قرار گیرد؟.

آیا مى توان عنوان عالم را بر كسى اطلاق كرد كه به منظور شهرت و نام آورى ، سخن مى گوید؛ ولى خود جویاى عمل و رفتار، بر طبق گفتارش نمى باشد؟ (163) )).

(آرى به این گروهها نمى توان عنوان علماء و اهل علم را اطلاق نمود. و به هیچوجه ، شایستگى دریافت چنین عنوان و نشانى را دارا نیستند).

رسول گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله ) فرمود:

واى بر دانشمندان بدسیرت ، كه آتش دوزخ بر آنها درآید و آنها را بریان سازد و بسوزاند و براى آنها برافروخته گردد. سپس فرمود: چقدر سخت و طاقت فرسا است بار گران و قوت روزانه دنیا و آخرت چنین مردمى ؟ اما از لحاظ مؤ نه و هزینه زندگانى دنیا؛ چون دستت را به چیزى از دنیا دراز نكردى جز آنكه دیدى فاسق و گناهكارى پیش از تو، به آن دست یافته و بدان پیشدستى كرده است . و اما از نظر مؤ نه آخرت ؛ زیرا تو در آخرت ؛ یارانى براى خویش ‍ نمى یابى كه در تاءمین توشه و هزینه آخرت تو، یارى ات دهند)) (164) .

از ابى ذر غفارى (رضوان الله عنه ) چنین آورده اند كه گفت : اگر كسى علمى از علوم و معارف مربوط به آخرت و انسانیت را فراگیرد، و بخواهد از رهگذر آن به یكى از اغراض دنیوى دست یابد، یعنى آنرا وسیله نیل به هدفى از اهداف دنیوى قرار دهد، (حتى ) بوى بهشت به مشام وى نخواهد رسید و نمیتواند اثرى از بهشت را براى خویش بیابد(165) )).

ه‍- شیطان براى از میان بردن اخلاص دانشمندان همواره در كمین است

مقام و منزلت اخلاص و پاكى نیت ، بسى گرانقدر و در عین حال پرمخاطره و داراى اهمیت فراوانى مى باشد. اخلاص داراى معنى و مفهوم دقیقى است كه ارتقاء به قله آن ، سخت دشوار و ناهموار است به این معنى كه اگر كسى پویاى مقام عالى اخلاص باشد، به بررسى دقیق و اندیشه درست و استوار و جد و جهد كافى نیاز دارد. چرا چنین نباشد؛ زیرا اخلاص و پاكیزگى نیت ، مدار قبولى اعمال انسان است . پاداش اعمال انسان بر پایه اخلاص و كیفیت اراده او مبتنى و استوار مى باشد. ثمره و بازده عبادت عابدان و پارسایان ، و رنج و زحمت دانشمندان ، و كوشش مجاهدان راه خدا بر محور اخلاص و كیفیت اراده آنان پایدار (و ارزیابى ) مى گردد.

قلت اخلاص برخى از علماء:

اگر انسان با خود بیندیشد و در خویشتن فرو رود و حقیقت و ماهیت رفتار خود را تفتیش و بازرسى كند، مى بیند كه آمیزه اخلاص ، دراعمال و رفتار او، اندك و ناچیز مى باشد. اما شائبه هاى فساد در عقیدت ، به اعمال او روى آورده و عوامل مخل به اخلاص ، در رفتار او رو به تزاید و تراكم نهاده است . و بخصوص ‍ كسانى كه داراى عنوان عالم و دانشمند، و دانشجو و متعلم هستند (بیش از دیگران در معرض هجوم این عوامل مخل به اخلاص قرار دارند)، و بالاخص كه انگیزه عمومى طلاب و دانشجویان و نیز اهل علم - در آغاز كار - از مجموعه اى (از شوائب دنیوى و مادى ، فرم یافته است ) كه عبارتند از: جاه طلبى ، مال اندوزى ، نام آورى ، لذت برترى جوئى ، دلخوشى و شادمانى به مقام و منصب رهبرى و داشتن پیروان زیاد، و برانگیختن مدح دیگران و جلب سپاس و ستایش مردم ، به سوى خود.

نیرنگهاى حق بجانب شیطان : گاهى شیطان (نیز به مدد این انگیزه ها برمى خیزد) و علاوه بر آن ، آنان را دچار اشتباه مى سازد (و علیرغم وجود چنین انگیزه هاى سخیفى ، آنها را وسوسه مى كند) و مى گوید: هدف شما دانشمندان و دانشجویان ، عبارت از نشر دین و حمایت و دفاع از شریعت و آئینى است كه رسول گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله ) آنرا بنیاد كرده است !

 


نوشته شده توسط: سعداله آریافر | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

  • تعداد کل صفحات:13  
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • ...