تبلیغات
یادداشت های یك معلم اهری - خداکند که بیایی

خداکند که بیایی

نویسنده : سعداله آریافر چهارشنبه 21 فروردین 1392 11:15 ب.ظ  •    ارسال شده در: عبارتهای كوتاه معلم اهری

نیمه شعبان مبارک

الا که راز خدایی خدا کند که بیایی

تو نور غیب نمایی خدا کند که بیایی

شب فراق تو جانم ،خدا کند که سر آید

سر آید و تو بر آیی ،خدا کند که بیایی

دمی که بی تو برآید خدا کند که نیاید

الا که هستی مایی، خدا کند که بیایی

به هر دعا که توانم، تو را همیشه بخوانم

الا که روح خدایی خدا کند که بیایی

تو مشعری، عرفاتی،تو زمزمی، تو صفایی

تو رمز آب بقایی خدا کند که بیایی

قسم به عصمت زهرا ،بیا زغیبت کبری

دگر بس است جدایی، خدا کند که بیایی

 

 



آخرین ویرایش: سه شنبه 12 خرداد 1394 11:39 ب.ظ

جمعه 29 خرداد 1394 12:21 ب.ظ
ﺩﺭ ﻗﻄﺐ ﺷﻤﺎﻝ ﮔﺮﮒ ﻫﺎ ﺭﺍ اینگونه ﺷﮑﺎﺭ می کنند :
ﺭﻭﯼ ﺗﯿﻐﻪ ﺍﯼ برنده مقداری ﺧﻮﻥ می ریزند ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﯾﺨﯽ ﻗﺮﺍﺭ داده
ﻭ ﺩﺭ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺭﻫﺎ می کنند.

ﮔﺮﮒ ﺁﻥ ﺭﺍ می بیند، یخ را به طمع ﺧﻮﻥ ﻟﯿﺲ ﻣﯿﺰﻧﺪ.
ﯾﺦ روی تیغه کم کم ﺁﺏ می شود ﻭ ﺗﯿﻐﻪ ی تیز، ﺯﺑﺎﻥ سرد و بی حس
شده ی ﮔﺮﮒ ﺭﺍ می بُرد.

ﮔﺮﮒ ﺧﻮﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ می بیند ﻭ به ﺗﺼﻮﺭ و خیال این که ﺷﮑﺎﺭ و طعمه
ﺧﻮﺑﯽ پیدا کرده ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻟﯿﺲ می زند؛

اما نمی داند یا نمی خواهد بداند که با آن حرص وصف ناشدنی و شهوت
سیری ناپذیر، دارد ﺧﻮﻥ ﺧﻮﺩش ﺭﺍ می خورد!

ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﺍﺯ آن ﮔﺮﮒ زبان بسته ﺧﻮﻥ می رود تا به دست خودش کشته می شود.
نه گلوله ای شلیک می شود،

و نه حتی نیزه ای پرتاب!

اما گرگ با همه غرورش سرنگون میشود!

حال بد نیست بدانیم که طمع، شهوت، پول، قدرت ، تکبر، فخرفروشی،
حب جاه و مقام و احساس بى نیازى و بی مسؤولیتی درقبال هم نوع
میتواند هر انسانى رو به سرنوشت این گرگ قطبی گرفتار کند...

هلاکت به دست خودمان،

نه گلوله ای، نه نیزه ای ...

این حکایت خیلی از ما انسانهاست.

جمعه 29 خرداد 1394 12:20 ب.ظ
مرد فقیری از بودا سوال کرد
چرا من اینقدر فقیرهستم؟
بودا پاسخ داد: چونکه تو یادنگرفته ای که بخشش کنی
مرد پاسخ داد : من چیزی ندارم که ببخشم
بودا پاسخ داد: چرا!
محدود چیزهایی داری
یک صورت که میتوانی لبخند بر آن داشته باشی
یک دهان که می توانی از دیگران تمجید کنی وحرف خوب بزن
یک قلب که می توانی بروی دیگران بگشایی
چشمانی که میتوانی با آنها به دیگران با نیت خوب نگاه کنی
یک بدن که با آن می توانی به دیگران کمک کنی
فقر واقعی فقر روحی ست.

دل آدما خیلی ساده گرم میشود:

به یک دلخوشی کوچک ،
به یک احوالپرسی ساده
به یک دلداری کوتاه
به یک تکان دادن سر یعنی ، تو را می فهمم ..
به یک گوش دادن خالی ، بدون داوری و نظر دادن
به یک همراه شدن کوچک
به یک پرسش : روزگارت چگونه است ؟
به یک دعوت کوچک، به صرف یک فنجان قهوه !
به یک وقت گذاشتن برای تو
به شنیدن یک کلمه ؛ من کنارت هستم
به یک هدیه ی بی مناسبت
به یک دوستت دارم بی دلیل
به یک غافلگیری :
به یک خوشحال کردن کوچک
به یک نگاه .
به یک شاخه گل .
فقط همین
سخت نیست. ببخشید تا کائنات ببخشد.

جمعه 29 خرداد 1394 12:17 ب.ظ
چهار نفر بودند. اسمشان اینها بود.
همه کس

یک کسی

هر کسی

هیچ کسی

کار مهمی در پیش داشتند و همه مطمئن بودند که یک کسی این کار را به انجام می رساند، هرکسی می توانست این کار را بکند ولی هیچ کس اینکار را نکرد. یک کسی عصبانی شد چرا که این کار کار همه کس بود اما هیچ کس متوجه نبود که همه کس این کار را نخواهد کرد.

سرانجام داستان این طوری شد هرکسی، یک کسی را سرزنش کرد که چرا هیچ کس کاری را نکرد که همه کس می توانست انجام بدهد!!؟

حالا ما جزء کدامش هستیم؟
پنجشنبه 14 خرداد 1394 06:32 ق.ظ
هر روز

برای آمدنت

دعا می ‌کنیم

و برای نیامدنت

کارهای زیادی..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.