تبلیغات
یادداشت های یك معلم اهری - آیا لذتی بالاتر ازین برای یک معلم وجود دارد؟

آیا لذتی بالاتر ازین برای یک معلم وجود دارد؟

نویسنده : سعداله آریافر یکشنبه 16 فروردین 1394 10:45 ب.ظ  •   

چندروز پیش در خیابـان دو جـوان بطرف مـن آمدند و ــبا شـوق و

ذوق تمام سلام و احوالپرســی و روبوســی کردند. هـرچند کــه

قیافـه آنهــا برایــم آشنـا بود ولــی نمیدانستم که در کجا باآنــهــا

ارتباط داشتــم؟؟!.  این نگاه پرسشگرانه مرا فهمیدند.یکی ازآنها

توضیـح داد:    در روستـای .....بـه مــا درس ریاضــی داده بودیــد

اسممــان هم .....است. یــادم افتاد قیافه  معصوم ایـن دو بــرادر

را بخاطــرآوردم حتی   صندلـی هایشان و فضـای مدرسـه یک آن

در نظــرم مجسم شـد  یادم افتاد کــه روزی بهمراه دانش آموزان

که یکــی ازاین برادران نیــز باما بودند بـه اردوی شهرستان جلفـا

رفته بودیـم.  شب موقــع برگشت بمـا اطلاع دادند کـه پــدر ایــن

دانش آموز کـه ازقضاهمکار فرهنگـی هم بود  تصادف کرده و دردم

جان باخته است.خدامیداند که چه حالی شدیم!

ازروزگارشان پرسیدم و ازکارو بارشان . برادر بزرگ گفت مهندسی

معدن تمام کرده و درمس سونگــون کــارمیکند کوچیکه هــم گفت

دردانشگاه فرهنگیان دبیری ریاضــی می خوانــد. اوگفت: انشاالـه

دبیرریاضی خواهم شد و پاجای پای شما خواهم گذاشت.

بعد از کمی صحبت ازمـن خداحافظـی کردند و  رفتند.  بخــدا آنروز

آنقدر حال خوبی داشتم که نگــو.! براستی کــدام مطالبات، کــدام

درصد افزایش و کدام رتبه می توانــد اینقدر برای یک معلــم شیرین

باشد؟!  همکاران عزیز خودمان برای کارخودمان ارزش دهیم نگوییم

کــه دیدگاه جامعه به معلمین تنزل پیداکرده .حتی در طــول خدمت

باندازه انگشتان دست دانش آموز تربیت کنیم کــه هم از روزگارخـود

راضی باشند هم اززحمات ما بدانیم که مزد سی سال خدمت خودرا

گرفته ایم.نظرشما چیست؟!



آخرین ویرایش: یکشنبه 16 فروردین 1394 11:08 ب.ظ

یکشنبه 3 خرداد 1394 06:26 ب.ظ
سلام

امیدوارم لیاقت مهمان بودن را داشته باشم
سعداله آریافر
غریبه عزیز ما مخلصیم.هرچند که نمیشناسمتون ظاهرا ولی مهمان نوازی ایرانیان بخصوص آذربایجانی ها زبانزد عام وخاص است امیدوارم که میزبان لایقی باشم.خواهشا خودتونو معرفی کنین تا بیشتر گپ بزنیم.ممنون
پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 07:19 ق.ظ
صبح زیبایی بود.

آسمان پر از خنده

پروانه ها می بوییدند گل ها می روییدند.

گربه ها آب بازی می کردند، کلاغ ها آب یاری می کردند

کشت باغ زندگی مهربانی بود، شاید هم زندگی.

من در آن دوردست ها ایستاده ام. دوردست تماشا

نیاموخته ام چگونه ببینم ، من فقط دیدن آموخته ام

چه زیباست صداقت کردارهادر انتهای کوچه صداقت.

من آخرین خانه این کوچه را بسیار دوست می دارم

حوضی پر از آب با ماهی های سادگی

باغچه ای با گل های زیبایی

پله هایی با طعم کنار هم بودن

بوی خاک ، بوی زندگی

از هر قهری دور است ، از هر جدایی، از نیرنگ های وجودی

این جا قلب ها صاف است و پاک. هم رنگ طبیعت با طعم آبٍ زرشک

کاش تمام نشود طعم این خواب خوش زیر دندان زندگی

دل تنگی!

پیام مرا به دوستم برسان

به کسی که نمی توانم دیدش.من فقط احساس نه چندان دور او را درک می کنم. ..
سعداله آریافر
غریبه عزیز سلام.ازاینکه نمی شناسمتون بسیار ناراحتم.امیدوارم ارتباطتتون با وبلاگ بنده را حفظ نماییدودرصورت امکان خودتان را نیز معرفی کنید که بشناسیمتان.مخصوصاکه شمابنده رامی شناسی و دوستم هستید!
پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 07:18 ق.ظ
دوشنبه 17 فروردین 1394 05:49 ب.ظ
سلام دوست عزیز بطور اتفاقی از سایت یوخا وبلاگت را دیدم وخیلی خوشحال شدم و یاد خاطرات گذشته افتادم به خانواده محترم سلام برسان و از طرف من به علی کوچولو تبریک بگو وببوس به امید دیدار .یاعلی
سعداله آریافر
ممنونم دوست عزیز.بامید دیدار
دوشنبه 17 فروردین 1394 04:35 ب.ظ
سلام خسته نباشید اتفاقی وبلاگ شما را دیدم از اون روز همیشه سر میزنم از مطالب خوب ومفیدش استفاده میکنم امیدوارم همواره موفق وسر بلند باشید.من هم عاشق شغلمون هستم واقعا چقدر لذت اوره ادم ثمره تلاشش را موفق ببیند
سعداله آریافر
ممنونم جناب علیزاده عزیز.لطف شماست والا بنده درس تحویل میدهم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.