تبلیغات
یادداشت های یك معلم اهری - بروکراسی و انگیزش

بروکراسی و انگیزش

نویسنده : سعداله آریافر سه شنبه 22 اردیبهشت 1394 05:21 ب.ظ  •   

(این مطلب عینا از سایت سخن معلم برداشته شده است)

مورچه کوچکی بود که هر روز صبح زود سرکار حاضر می شد و بلافاصله کار خود را شروع می کرد.
مورچه خیلی کار می کرد و تولید زیادی داشت و از کارش راضی بود.

سلطان جنگل (شیر) از فعالیت مورچه که بدون رئیس کار می کرد، متعجب بود.

شیر فکر می کرد اگر مورچه می تواند بدون نظارت این همه تولید داشته باشد، به طور مسلم اگر رئیسی داشته باشد، تولید بیشتری خواهد داشت.

بنابراین شیر یک سوسک را که تجربه ریاست داشت و به نوشتن گزارشات خوب مشهور بود، به عنوان رئیس مورچه استخدام کرد.

سوسک در اولین اقدام خود برای کنترل مورچه ساعت ورود و خروج نصب کرد.

سوسک همچنین به همکاری نیاز داشت که گزارشات او را بنویسد و تایپ کند...

سوسک بدین منظور و همچنین برای بایگانی و پاسخگویی به تلفن ها یک عنکبوت استخدام کرد.

شیر از گزارش های سوسک راضی بود و از او خواست که از نمودار برای تجزیه و تحلیل نرخ و روند رشد تولیدی که توسط مورچه صورت می گیرد، استفاده کند. تا شیر بتواند این نمودارها را در گزارش به مجمع مدیران جنگل به کار برد.

سوسک برای انجام امور یک کامپیوتر و پرینتر لیزری خریداری کرد...

سوسک برای اداره واحد تکنولوژی اطلاعات یک زنبور نیز استخدام کرد.

مورچه که زمانی بسیار فعال بود و در محیط کارش احساس آرامش می کرد، کاغذ بازی های اداری و جلسات متعددی که وقت او را می گرفت را دوست نداشت.

شیر به این نتیجه رسید که فردی را به عنوان مدیر داخلی واحدی که مورچه در آن کار می کرد، به کار گمارد.

این پست به ملخ داده شد.

اولین کار ملخ خریداری یک فرش و صندلی برای کارش بود.

ملخ همچنین به کامپیوتر و کارمند نیاز داشت که آنها را از اداره قبلی خودش آورد تا به او در تهیه و کنترل بودجه و بهینه سازی برنامه ها کمک کند...

محیطی که مورچه در آن کار می کرد، حال به مکانی فاقد شور و نشاط تبدیل شده بود. دیگر هیچ کس نمی خندید و همه غمگین و نگران بودند.

در این زمان بود که ملخ شیر را قانع کرد که نیاز زیادی به مطالعات هواشناسی دارند.

با مطالعه گزارش های رسیده شیر متوجه شد که تولیدات مورچه کمتر از قبل شده است.

بنابراین شیر یک جغد با پرستیژ را به عنوان مشاور عالی استخدام کرد و به او ماموریت داد تا امور را بررسی کرده، مشکلات را مشخص و راه حل ارائه نماید.

جغد سه ماه وقت صرف کرد و گزارشی در چند جلد تهیه نمود و در آخر نتیجه گرفت که مشکلات پیش آمده ناشی از وجود تعداد زیاد کارمند است.

حدس می زنید شیر اولین کسی را که اخراج کرد که بود؟

البته "  مورچه  "

زیرا مورچه دیگر انگیزه ای برای کار کردن نداشت !

           



آخرین ویرایش: سه شنبه 22 اردیبهشت 1394 05:24 ب.ظ

پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 07:48 ق.ظ
لطیفه جالبی بین مردم برزیل رواج دارد که نگرشی در قبال کارهای دولتی به دست می‌دهد.

دو شیر از باغ وحشی می‌گریزند و هر کدام راهی را در پیش می‌گیرند.

یکی از شیرها به یک پارک جنگلی پناه می‌برد، اما به محض آن‌که بر اثر فشار گرسنگی

رهگذری را می‌خورد، به دام می‌افتد.

ولی شیر دوم موفق می‌شود چند ماهی در آزادی به سر ببرد و هنگامی هم که گیر می‌افتد

و به باغ وحش بازگردانده می‌شود، حسابی چاق و چله است.

شیر نخست که در آتش کنجکاوی می‌سوزد، از او می پرسد:

«تو کجا پنهان شده بودی که این همه مدت گیر نیفتادی؟!»

شیر دوم پاسخ می‌دهد:


«توی یکی از ادارات دولتی. هر سه روز یکی از کارمندان اداره را می‌خوردم

و کسی هم متوجه نمی‌شد !!!»

اولی می پرسد:«پس چطور شد که گیر افتادی؟!!!»

شیر دوم پاسخ می‌دهد:

«اشتباها آبدارچی را خوردم!

چون آبدارچی تنها کسی بود که کاری انجام می داد و غیبت او را متوجه شدند!!»

پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 07:46 ق.ظ
سلام صبح بخیر

متنتون کامل بود

زهرخندی تلخ رو به همراه داشت

واقعیت امروزه
سعداله آریافر
ممنونم ازاینکه پسندیدید.البته مدیون نویسنده اصلی آن درسایت سخن معلم هستم.
سه شنبه 22 اردیبهشت 1394 07:02 ب.ظ
فردا و دیروز با هم دست به یکی کرده.

دیروز با خاطراتش مرا فریب داد.

فردا با وعده هایش مرا خواب کرد؛

وقتی چشم گشودم امروز گذشته بود

سلام
پیش من هم بیاین خوشحال میشم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.